انسان در برهوت پساسوسالیسم. رهایی: از درون چاکراها و انرژیهای کیهانی آغاز نمیشود؛ از جایی آغاز می…
انتشار: 2026/08/12 08:44 UTCدریافت: 2026/08/13 10:06 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/13 10:06 UTC
انسان در برهوت پساسوسالیسم. رهایی: از درون چاکراها و انرژیهای کیهانی آغاز نمیشود؛ از جایی آغاز میشود که انسان دوباره خود را موجودی تاریخی، اجتماعی و جمعی بداند و امکان تغییر جهان را به عنوان یک امکان واقعی بازپس گیرد. «توضیح در فرسته بعدی» @presagee«انسان در برهوت پساسوسیالیسم» ✅آنچه امروز در قالب عرفانهای بازاری، انرژیدرمانی، معنویتهای فردگرایانه و انواع مناسک شبهمعنوی میبینیم، بیش از آنکه نشانهی بازگشت انسان به معنویت باشد، نشانهی بحران معنا در انسانِ ازخودبیگانهی عصر سرمایه است.با فروپاشی اتحاد شوروی و عقبنشینی تاریخی ایدهی رهایی جمعی، افق دیگری از جهان نیز فرو ریخت؛ افقی که در آن انسان میتوانست خود را نه همچون یک فرد منفرد و گرفتار در رقابت، بلکه همچون موجودی اجتماعی و تاریخی و سازندهی سرنوشت خویش تصور کند.🔰انسانِ پس از فروپاشی، بیش از پیش به فردی اتمیزه بدل شد؛ انسانی محصور در «منِ» خویش، گرفتار مصرف، رقابت، سود، هویتهای قومی و محلی، ناسیونالیسم، تعصبات فرهنگی و جزئیات روزمرهی زندگی. امر جمعی عقب نشست و بازار به جای جامعه نشست.سرمایهداری متأخر حتی رنج انسان را نیز به کالا تبدیل کرد. اضطراب، تنهایی، افسردگی، بیمعنایی و احساس پوچی، اکنون هرکدام بازاری برای خود دارند: از معنویتهای فوری و عرفانهای قلابی تا کوچینگ، انرژیدرمانی و وعدهی «آرامش درونی»؛ گویی ریشهی رنج را نباید در مناسبات تاریخی_اجتماعی و در بستر حقیقی خود جستوجو کرد، بلکه باید روح فرد را تعمیر کرد تا بتواند دوباره به همان مناسبات بیمار بازگردد.🔰اینجاست که مفهوم ازخودبیگانگی معنای تازهای پیدا میکند.انسانی که از جهان اجتماعی خویش بیگانه شده، از دیگر انسانها فاصله گرفته و محصول کار و زندگیاش نیز در برابر او همچون نیرویی بیگانه ایستاده است، سرانجام به درون خویش عقب مینشیند و در جستوجوی معنایی خصوصی و فردی برمیآید.🔰اما تراژدی دقیقاً همینجاست:انسانی که امکان تغییر جهان را از دست داده است، ناچار میشود برای تحمل جهان، خودش را تغییر دهد.و این همان نقطهای است که «معنویت» میتواند به ایدئولوژی بدل شود؛ نه معنویتی برای رهایی انسان، بلکه معنویتی برای سازگار کردن او با شرایطی که او را از خویشتن بیگانه کرده است.🔰مسئله این نیست که مردم «دیوانه» شدهاند. مسئله این است که جامعهای که افق رهایی را از انسان میگیرد، ناگزیر انسانهایی تولید میکند که برای تحمل بیمعنایی، به هر معنایی پناه میبرند.برهوت امروز، پیش از آنکه برهوت روح باشد، برهوت مناسبات اجتماعی است و شاید بزرگترین فاجعهی عصر ما همین باشد:انسان دیگر رؤیای تغییر جهان را ندارد؛در بهترین حالت، میکوشد خودش را با جهانی که باید تغییر کند، آشتی دهد.رهایی: اما از درون چاکراها و انرژیهای کیهانی آغاز نمیشود؛ از جایی آغاز میشود که انسان دوباره خود را موجودی تاریخی، اجتماعی و جمعی بداند و امکان تغییر جهان را به عنوان یک امکان واقعی بازپس گیرد. «رهایی امری جمعیست» http://t.me/presagee

