دوستان، متأسفانه نتوانستم ابتدای این کلیپ را حذف کنم؛ اما از آنجا که حاوی مطالب مهمی از زبان خودِ م…
انتشار: 2026/08/11 15:04 UTCدریافت: 2026/08/13 10:06 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/13 10:06 UTC
دوستان، متأسفانه نتوانستم ابتدای این کلیپ را حذف کنم؛ اما از آنجا که حاوی مطالب مهمی از زبان خودِ محمدرضا پهلوی است، به نظرم ضروری است که این سخنان شنیده شود؛ چراکه مواجهه مستقیم با گفتار و مواضع تاریخی خودِ او، میتواند ما را در برابر روایتسازیها و بازتولید…✅موسی غنینژاد سال گذشته در مصاحبهای مدعی شد که انقلاب ۱۳۵۷ اساساً ریشههای اقتصادی نداشته است. در این ویدئو پهلوی دوم به صراحت تودهنی محکمی به این پیر متوهم، دهن چاک و گستاخ و بی ابرو میدهد. او برای توضیح این مدعا، به مثالی نازل و مبتذل متوسل شد؛ داستانی درباره یک قصاب و یک کارگر ــ که البته او با تعابیری تحقیرآمیز از «زغالفروش» یاد میکند ــ که در کافهای در تبریز نشسته و مشغول نوشیدن ویسکیاند. در روایت، قصاب خطاب به زغالفروش میگوید: «تصور کن من و تو با این شغلها نشستهایم و ویسکی میخوریم؛ تصور کن آن بالاییها الآن چه میخورند!»مسئله اما دقیقاً در همین نقطه آشکار میشود: غنینژاد بهجای تحلیل ساختارهای مادی، مناسبات تولید، نابرابری طبقاتی، توزیع ثروت و بحرانهای اقتصادی ــ اجتماعی، به یک حکایت روانشناختی و سطحی که صحت و سقم ان را کسی نمیتواند تائید کند، فرو میغلتد و آن را جایگزین تبیین و تفسیر تاریخی انقلاب میکند.🔰از منظر فلسفه تاریخ، اما انقلاب را نمیتوان صرفاً به «احساس نارضایتی» یا «حسرت نسبت به زندگی فرادستان» تقلیل داد. انقلابها در خلأ تاریخی پدیدار نمیشوند؛ بلکه در نقطه تلاقی تضادهای مادی، مناسبات قدرت، ساختارهای طبقاتی، بحران مشروعیت و آگاهی تاریخیِ نیروهای اجتماعی شکل میگیرند. تقلیل چنین فرایند پیچیدهای به حکایت «قصاب وزغالفروش» در واقع چیزی جز فروکاستن تاریخ به یک روایت دست چندمی و زرد از روانشناسی عامیانه نیست.سخنان غنینژاد را باید در جایگاه اجتماعی و نظریای که از آن سخن میگوید نیز فهم کرد. او عملاً از منظر تئوریکِ مدافعان سرمایه و منطق بازار، با انقلابی مواجه میشود که در سال ۱۳۵۷ نظم سیاسی و اجتماعی مستقر را به چالش کشید؛ نظمی که در آن، بخش مهمی از ثروت و منابع ملی در پیوند با ساختار قدرت و الیگارشی حاکم قرار داشت.از همین منظر، شاید بتوان معنای عمیقتر این روایت را فهم کرد: مسئله فقط مخالفت با یک انقلاب نیست؛ مسئله، نوع نگاه به «مردم» و جایگاه آنان در تاریخ است. در چنین نگرشی، تودههای فرودست نه سوژههای تاریخ، بلکه موضوعاتی منفعلاند که ظاهراً حق مداخله در سرنوشت سیاسی و اقتصادی خویش را ندارند.🔰اما تاریخ را نمیتوان از بالا نوشت.انقلاب ۱۳۵۷، فارغ از تمام نقدها، تناقضها، انحرافات از مازاد ارزشهای انقلابی و پیامدهای تاریخیاش، نقطه گسستی بود که بساط نظام استبدادی سلطنتی را برچید و دستکم در دو دهه نخست، امکانهای تازهای برای مشارکت تودههای فرودست در تعیین سرنوشت اجتماعی و سیاسی خویش ایجاد کرد و در مقاطع دو دهه اول نیز دست بخشهایی از صاحبان سرمایه و نیروهای وابسته به الیگارشی پهلوی را از بخشی از ثروتها و منابع ملی کوتاه کرد.🔰از این منظر، پرسش بنیادی این است:اگر «رعیت» حق تعیین سرنوشت خویش را ندارد، پس چه کسی دارد؟و اگر تاریخ فقط عرصه تصمیمگیری «بالاییها» باشد، انقلاب دقیقاً چه چیزی را برهم میزند؟شاید آنچه برخی نظریهپردازان امروز نمیتوانند بپذیرند، نه صرفاً وقوع انقلاب ۱۳۵۷، بلکه خودِ این حقیقت تاریخی باشد که تودههای فرودست میتوانند از موقعیت ابژه تاریخی خارج شوند و به سوژه تاریخ بدل گردند.و این همان چیزی است که باید درباره آن اندیشید که همان امر خطیر و لحظه استثنایی است که فرقه تبهکاران غنی نژاد از این لحظه انقلابی واهمه و وحشت دارند و همین واهمه آنان را اینچنین به پریشان گویی و بلاهت انداخته است. http://t.me/presagee

