ورتر صدای لوته و یکی از دوستانش را میشنود که دارند پرچانگی میکنند؛ آنها دارند با بیتفاوتی تمام د…
انتشار: 2026/07/22 10:25 UTC
ورتر صدای لوته و یکی از دوستانش را میشنود که دارند پرچانگی میکنند؛ آنها دارند با بیتفاوتی تمام دربارهی مردی در حال مرگ حرف میزنند و با این حال... اگر تو در حال مردن باشی، اگر تو از زندگی آنها محو شوی؟... آیا دوستانت اصلاً توجهی به مرگ تو میکنند؟ غم از دست دادن تو را چه اندازه احساس میکنند؟ ناپدیدی تو تا چه مدت برای آنان سرنوشتساز میشود؟...من خود را مرده میبینم، اما افسوس نیز میخورم، متأسف نیز هستم. آگهی درگذشت من قاطعیت دارد: من در ورای این مویه و ماتم، که نمیتوانم انکارش کنم، میبینم که زندگیهای دیگران بدون تغییری ادامه پیدا میکند؛ پشتکار آنها را در پیگیری مشغلهها، سرگرمیها و مشکلات خود و سر کردن در همان مکانها و با همان دوستها میبینم؛ هیچ تغییری در رشتهی حیات آنها پدید نمیآید. پنداشت جنونآسای وابستگی به خاطر عشق، من مطلقاً به دیگری نیاز دارم، به گونهای کاملاً ظالمانه و در وضعیتی متباین جلوهگر میشود. هیچکس واقعاً نیازی به من ندارد.سخن عاشقرولان بارت📡 ᕈɾɑ̀ηɑɑ́; ᗣɾτ & ᒐɩτєɾɑτʋɾє
