سعی کردم که بمانی و بریدی، به درک.کارمان را به غم و رنج کشیدی، به درک.به جهنم که از این خانه فراری…
انتشار: 2026/08/01 11:54 UTCدریافت: 2026/08/05 15:52 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/05 15:52 UTC
سعی کردم که بمانی و بریدی، به درک.کارمان را به غم و رنج کشیدی، به درک.به جهنم که از این خانه فراری شده ای،عاشقت بودم و هرگز نشنیدی، به درک.میوه ی کال غزل بودم و از بخت بدمتو مرا هرگز از این شاخه نچیدی، به درک.فرق خرمهره و گوهر تو نفهمیدی چیستجنس پاخورده ی بازار خریدی، به درک.دانه پاشیدم و هربار نشستم به کمینسادگی کردی و از دام پریدی به درک.عاقبت سنگ بزرگی به سرت خواهد خوردمیکشی از ته دل آه شدیدی به درک.بی من این راه تو را گم تر ازین خواهد کرد،مدتی هست به بن بست رسیدی، به درک.نوشدارو شدی اما به گمانم قدریدیر بالای سَرِ کُشته رسیدی، به درک🌸🍃 @poetss👈join🍃

