دیشب تو مهمونی گرم بازی با بچه ها بودیم یهو هسته شلیل افتاد تو حلق خواهر زادم نمیتونست نفس بکشه داش…
انتشار: 2026/07/28 18:56 UTC
دیشب تو مهمونی گرم بازی با بچه ها بودیم یهو هسته شلیل افتاد تو حلق خواهر زادم نمیتونست نفس بکشه داشت خفه میشد استرس همه وجودمون و گرفته بود داشتیم سکته میکردیم کل تن و بدنمون خیس شده بود یهو دیدیم فریبا ک دختر خالم میشه با یه شگرد تونست هسته رو از حلق خواهر زادم دربیاره و به نوعی نجاتش بده خواهرم کلی قربون صدقش رفت و ماهم تا دلتون بخواد ازش تشکر کردیم آخر سر ک داشتیم برمیگشتیم یه گوشه گرفتمش به حرف گفتم اینارو از کجا یاد گرفتی خدایی بگو هلال احمری کلاسی جایی میری؟ گفت نه والا همه اینارو از اینجا یاد گرفتم نه فقط این بلکه کلی چیز کاربردی دیگه که مطمئنم یه روز ب کارم میاناینه رو کلیک بزن





