کافه،همان جایی کهلبخندهایت را قاب گرفته بودحالا شده غمکدهی خاموش من.گارسون دیگر نمیپرسد«امروز با…
انتشار: 2026/07/29 19:40 UTC
کافه،همان جایی کهلبخندهایت را قاب گرفته بودحالا شده غمکدهی خاموش من.گارسون دیگر نمیپرسد«امروز با کی میای؟»فقط یک فنجان قهوه میگذارد جلویمو یک زیرسیگاریکه تهاش پر از حرفهای نگفتهی من است.دود سیگارم که میرود بالا،فکر میکنم شاید برسد به توو بگویدآن مرد هنوز پشت میز شمارهی چهارمنتظر توست.🇮🇷🎶📻🎙💨✅mastrorahimi.com/blog/%D8%B1%D9%88%D8%B2 نوشته های سایت ماسترو رحیمی را از دست ندهید
