سه و نیم نیمه شب با صدای ممتد ضدهوایی از خواب پریدم. چنددقیقه منتظر انفجار شدم، در حالیکه حساب کتاب…
انتشار: 2026/07/22 05:13 UTCدریافت: 2026/08/01 00:10 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/01 00:10 UTC
سه و نیم نیمه شب با صدای ممتد ضدهوایی از خواب پریدم. چنددقیقه منتظر انفجار شدم، در حالیکه حساب کتاب میکردم ببینم صداش آفتاب رو چقدر میترسونه و نکنه بچه پس بیفته، چشمامو بستم.
پستهای تلگرام — پروانگی
فیلم استخوانهای دوستداشتنی من، شونزده_ هفده سال پیش از یه کانالی پخش شد که جز بیست دقیقهش، نشد ببینمش. تازه اومده بود و پیگیر اخبار فیلمهای سال بودم. مخصوصا که براساس رمان بود. تموماین سالها نه فیلم، نه کتاب، راه نداد که بهش نزدیک بشم. مثل یک خواستهی…گیرا و جذاب و پر کشش و خوش خوان
منبر سر صبح رو ترک کرده، دست بر کمر دردناک، برم ناهارم رو روبراه کنم.🥴👩🦯
سفت و سخت هم باور دارم که تموم مناسک و باورهای مذهبی و عرفانی و فرقهگرایی و ... محصول ناآگاهی بشر به تغییرات مرئی و نامرئی محیطشه، تا مفرّ و وسیلهی آرامشی برای ترسهای موهوم و مبهم خودش پیدا کنه. این وسطها هم عدهای کاسبکار میان به میدون تا از این ترس، بهرهبرداری کنن و پول و اعتبار پوشالی و قدرت کثیف پیدا کنن و خلق خدا رو تلکه کنن.
من الانش هم با خداحافظ آفریقای وحدتی نسب ( انسان_ دیرینشناس) ، کاملا برای نابودی نسل بشر تحت تاثیر عوامل محیطی، کهکشانی، آب و هوایی، اقلیمی و شروع دورهی جدیدی در حیات آمادگی ذهنی دارم. اصلا هم ظالمانه نمیبینمش که این دوره از حیات تموم بشه، کره زمین چند صد سالی استراحت کنه و دوباره موجودات کوشولو موشولو پیدا بشن و هزاران سال بعدش کمکم و نم نم مجددا انسان تولید بشه و گند بزنه به حیات.
قشنگا...اینجا اگه از کتابی میگم و حرف میزنم ، صرفا حس و برداشت خودمه. ترغیب کردن شما به خوندنش نیست. اگه کتاب محشری خوندم که بخوام بقیه هم برن بخونن، حتما میگم که برید بخونین و لذت ببرید از ساختار و بافتار و پرداخت و ...کتابهای تلخ برای من چندتا هدف داره:_ تمرین تاب آوری در شرایط سخت و دشوار._ دیدن شرایط مشابه دوران خودم در هزاران دورهی مختلف در هزاران مکان مختلف جهان، یادآوری میکنه که فقط من این شرایط رو سپری نمیکنم. یه جور دلگرمی منجر به تاب آوری داره._نویسندهام و باید مدام با تکنیکهای مختلف و زبانهای متنوع پرداخت داستان و تحلیل اهمیت بخشهای ساختاری در هر سبکی درگیر باشم. نمیخوام در ذهنم درجا بزنم. پس... هر وقت دیدین کتابی رو از طریق اینجا برای خوندن انتخاب کردین، به محض اینکه باهاش ارتباط نگرفتین یه به هر دلیلی اذیت شدین باهاش، رهاش کنین. بذارین کنار.
فیلم استخوانهای دوستداشتنی من، شونزده_ هفده سال پیش از یه کانالی پخش شد که جز بیست دقیقهش، نشد ببینمش. تازه اومده بود و پیگیر اخبار فیلمهای سال بودم. مخصوصا که براساس رمان بود. تموماین سالها نه فیلم، نه کتاب، راه نداد که بهش نزدیک بشم. مثل یک خواستهی ناکاممونده بود برام. ماجرا رومیدونستم. پرداخت رو میخواستم.امروز کتاب صوتیش رو شروع کردم و قلبم ریش ریش شد با تشریح رفتار مردک پدوفیل کثیف. استخوانهای دوستداشتنی من آلیس سبالد#کتابی_که_این_روزها_می_شنوم