عاقد دوباره گفت: وکیلم؟...پدر نبودای کاش در جهان ره و رسم سفر نبودگفتند: رفته گُل... نه... گُلی گُم…
انتشار: 2026/08/05 04:01 UTCدریافت: 2026/08/15 01:17 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 01:17 UTC
عاقد دوباره گفت: وکیلم؟...پدر نبودای کاش در جهان ره و رسم سفر نبودگفتند: رفته گُل... نه... گُلی گُم... دلش گرفتیعنی که از اجازهٔ بابا خبر نبودهجده بهار منتظرش بود و برنگشتآن فصلهای سرد که بی دردسر نبودای کاش نامه، یا خبری، عطر چفیهایرویای دخترانهٔ او بیشتر نبودعکس پدر، مقابل آیینه، شمعدانآن روز، دور سفره به جز چشم تر نبودعاقد دوباره گفت: وکیلم؟... دلش شکستیعنی به قاب عکس امیدی دگر نبوداو گفت: با اجازه ی بابا بله، بلهمردی که غیر خاطرهای مختصر نبود#پروانه_نجاتی#بابا@paraadoxxx