📃شعر عارفانهگفتم که عمر ماه صفر رو به آخر استدیدم شروع محشر کبرای دیگر استگردون شده سیاه و فضا پر ز…
انتشار: 2026/08/11 10:40 UTCدریافت: 2026/08/15 01:18 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 01:18 UTC
📃شعر عارفانهگفتم که عمر ماه صفر رو به آخر استدیدم شروع محشر کبرای دیگر استگردون شده سیاه و فضا پر زدود و آهتاریک تر ز عرصه تاریک محشر استگرد ملال بر رخ اسلام و مسلمیناشک عزا به دیده زهرای اطهر استگفتم چه روی داده که زهرا زند به سردیدم که روز، روز عزای پیمبر استپایان عمر سید و مولای کائناتآغاز دور غربت زهرا و حیدر استقرآن غریب و فاطمه از آن غریب تراسلام را سیاه به تن، خاک بر سر استروی حسین مانده به دیوار بی کسیچشم حسن به اشک دو چشم برادر استای دل بیا و گریه زینب نظاره کنمانند پیروهن جگر خویش پاره کنزهرا به خانه و ملک الموت پشت دراز بهر قبض روح شریف پیامبراز هیچ کس نکرده طلب اذن و ای عجببی اذن فاطمه ننهد پای پیش تربا آن که بود داغ پدر سخت، فاطمهدر باز کرد و اشک فرو ریخت از بصریک چشم او به سوی اجل چشم دیگرشمحو نگاه آخر خود بود بر پدراشک حسن چکیده به رخسار مصطفیروی حسین بر روی قلب پیامبردیگر نداشت جان که کند هر دو را سواربر روی دوش خویش به هر کوی و هر گذرزد بوسه ها به حلق حسین و لب حسناز جان و دل گرفت چو جان هر دو را به برهر لحظه یاد کرد به افسوس و اشک و آهگاهی ز طشت و گاه ز گودال قتلگاه🌾غلامرضا سازگار🌾📚کانال پند عارفانه (شعر، نصایح، ادعیه)@pand_arefaneh 🌹

