ورود سر بریده امام به خرابه، انگار تازه اول مصیبت است. رقیه خود را به روی سر میاندازد و مثل مرغ پر…
انتشار: 2026/07/20 15:38 UTC
ورود سر بریده امام به خرابه، انگار تازه اول مصیبت است. رقیه خود را به روی سر میاندازد و مثل مرغ پرکنده پیچ و تاب میخورد. مینشیند، برمیخیزد، دور سر میچرخد، به سر نگاه میکند، بر سر و صورت و دهان خود میکوبد، خم میشود، زانو میزند، سر را در آغوش میکشد، میبوید، میبوسد، خون سر را با دست و صورت و مژگان خود میسترد و با خون خود که از دهان و گوشه لبها و صورتش جاری شده درمیآمیزد...اشک میریزد، ضجه میزند، صیحه میکشد، مویه میکند، روی میخراشد، گریه میکند، میخندد، تاولهای پایش را به پدر نشان میدهد،شکوه میکند، دلداری میدهد، اعتراض میکند،تسلی میطلبد و خرابه را و جان همه خراباتیان را به آتش میکشد... بابا! چه کسی محاسن تو را خونین کرده است؟بابا! چه کسی رگهای تو را بریده است؟بابا! چه کسی در این کوچکی مرا یتیم کرده است؟بابا! چه کسی یتیم را پرستاری کند تا بزرگ شود؟بابا! این زنان بیپناه را چه کسی پناه دهد؟...-کتاب ' آفتاب در حجاب
