نگاهی به این تصویر که میاندازی، زمان ناگهان متوقف میشود و بوی خاک بارانخورده و سایهسار کهنسال درختان استوه روی روح مینشیند.اینجا، در اغوش استوار درختان کهنسال، نهتنها یک امامزاده، که نگینی باشکوه در قلب روستا ی استوه رخ مینماید. فضایی سرشار از صفا، معنویت و اصالت که نیم قرن پیش، پناهگاه خستگی زائران و مسافران دور و نزدیک بود. در سایهسار این کهنسالان تنومند، صدای زنگولهها، همهمه دلنشین خانوادهها و آرامشِ جاری در هوا، نغمهای ماندگار از پیوند معنویت و طبیعت ساخته است.همانگونه که حضرت سعدی میفرماید:«باغ تفرج است و بس، میوه نمیدهد به کس / نگار سیمغافلم، خفته به خواب ناز من»این صحنه دقیقاً همان «باغ تفرج» است؛ جایی که چشم از تماشای زیبایی و وقارش سیر نمیشود. هرچند روزگار بگذرد و چهره روستا تغییر کند، اما یاد این نگین سبز و باصفا و عطر خاطرات پنجاه سال پیش،وپیشتر همواره در ذهن و دل زنده خواهد ماند.ارسالی آقای قائم مقامی @ostohia