داستان فلوت کریشنا 🪈این داستان زیبایی در مورد فلوت کریشنا است . هر روز کریشنا میرفت تو باغ و به همه…
انتشار: 2026/08/13 09:14 UTCدریافت: 2026/08/17 15:09 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/17 15:09 UTC
داستان فلوت کریشنا 🪈این داستان زیبایی در مورد فلوت کریشنا است . هر روز کریشنا میرفت تو باغ و به همه گیاهان میگفت دوستت دارم . گیاهان خیلی خوشحال بودند و میگفتند کریشنا ، ما هم دوستت داریم . یک روز کریشنا سريع وارد باغ شد خیلی نگران . رفت پیش گیاه بامبو و به گیاه بامبو گفت کریشنا ، مشکل چیه ؟ کریشنا گفت : " من چیزی برای پرسیدن دارم ولی برای تو خیلی مشکل است " بامبو گفت بگو اگر بتوانم میدمش به تو " . پس کریشنا گفت : " من به زندگی تو نیاز دارم . باید قطعت کنم " . بامبو مدتی فکر کرد و بعد گفت انتخاب دیگه ای نداری راه دیگه ای نداری ؟ " کریشنا گفت : نه ، راه دیگه ای نیست . و گفت " اوکی " و خودش را تسلیم کرد . پس کریشنا بامبو را برید و سوراخ کرد ، و هر بار که بابو را سوراخ می کرد ، بامبو با درد گریه می کرد ... کریشنا فلوت زیبایی از آن درست کرد و این فلوت همیشه با او بود . بیست و چهار ساعت در روز با کریشنا بود حتی دیگران هم به فلوت حسودی می کردند . گفتند : " ببین ، کریشنا پروردگار ماست ، ولی ما فقط مدتی را با او میگذرانیم با او از خواب بیدار میشود ، با او میخوابد ، همیشه با او هستی " آنها از بامبو پرسید ند : رازت را بگو چه رازی داری که خداوند قدر تو را میداند ؟ " و بامبو گفت راز این است که من خودم را رها کردم ، او هر چه برایم درست بود کرد ، در این پروسه باید خیلی درد میگرفتم . و خداوند هرچه بخواهد با من میکند ، تازه ساز او شدم " پس این تسلیم کامل است : جایی که خدا می تواند هرچه بخواهد با شما انجام دهد ، هر زمان که بخواهد ، آنگونه که می خواهد . کاملا بهش اعتماد کن و بهش ایمان داشته باش و همیشه فکر کن دستای اون هستی ... چه مشکلی پیش میاد ؟✨ فقط تسلیم باش✨ به رویدادها به درد ها به رنج ها به سختی ها به نا عدالتی ها به گرسنگی ها به نداشته ها به ثروت ها به خوشی ها به نعمت ها گیرنکنبا آنها گام بردار و بهترین و زیباترین کار ممکن را انجام بده اما خدا را در همه آنها ببین و تسلیم همه آنها باش. انتخاب کن اما در نهایت تسلیم باش و همه را کمکی از جانب خدا ببین . تا نور خداوند در تو نمایان شود.



