دریغ از آرزو وقتی که با افسوس رؤیا شدشب وصل تو تا پلکی فروبستیم فردا شددلم را با خودش یک عمر سرگردا…
انتشار: 2026/07/22 09:45 UTC
دریغ از آرزو وقتی که با افسوس رؤیا شدشب وصل تو تا پلکی فروبستیم فردا شددلم را با خودش یک عمر سرگردان عالم کردپرستویی که یک شب میهمان خانهٔ ما شدتو در آیینه میخندیدی و من گریه میکردمفقط فهمیدن او ساده بود؛ آن هم معما شددل تنها، تو از فرهاد یا مجنون چه کم داری؟یکی با کوه شد همدم، یکی پابند صحرا شدهنر آسانی پیوستن باران به دریا نیستخوشا رودی که ره پیمود و جان فرسود و دریا شد!#هادی_محمدحسنی@onlyshear