کمیابترین و گرانبهاترین گنج،نهفته در عمیقترین نقطهٔ جهان است؛و برای بهدست آوردن این گنج پنهان،ب…
انتشار: 2026/06/28 16:59 UTCدریافت: 2026/08/15 02:42 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 02:42 UTC
کمیابترین و گرانبهاترین گنج،نهفته در عمیقترین نقطهٔ جهان است؛و برای بهدست آوردن این گنج پنهان،باید درد و رنج این راه را به جان خرید.تنهایی و سکوت، والاترین موهبت الهیست،و هر کسی لایق این هدیهٔ آسمانی نیست.چون صاحب غارِ سکوت و تنهایی خداست،و همنشین لحظههای خلوتت تنها خداست.در آن خلوت روحانی، که نیست اثریاز هیاهوی دستهای آدمی،خدا با دستان مهر خویشمیگذارد در دهانت لقمهای از نور و آگاهی.آه، چه لحظهٔ زیباییست...آن دم که فرو میریزددیوارهای بلندِ غرور،و خاموش میشوندهمهٔ فریادهای بیثمرِ نفس.آنجا که سکوت،نه نبودِ صدا،که حضور بیپایان حقیقت است؛و تنهایی،نه محرومیت از خلق،که مهمانی در محضر خالق است.چه بسیار رهروانیکه نام گنج را شنیدند،اما از نخستین پیچِ راه بازگشتند؛زیرا راهِ رسیدن به این گوهر پنهان،از جادهٔ اشک میگذردو از گردنههای صبر.باید شبهای بسیاربا فانوس ایمان گذر کرد،باید زخمهای بسیاربر جان خرید،باید هزار بار شکستو هزار بار برخاست.تا روزی که در ژرفای سکوت،صدایی بیصدا را بشنوی؛صدایی که از ازل در جانت جاری بودهو تو در غوغای جهاناز شنیدنش بازمانده بودی.آنگاه خواهی دیدکه گنج، بیرون از تو نبود؛نه در دل کوهها،نه در اعماق دریاها،نه در خزانههای شاهان.گنج، در اعماق جان تو پنهان بود،پشت پردههای ترس،پشت دیوارهای خواهش،و پشت غبار سالهای غفلت.و چون آن پردهها کنار رود،خورشیدی از درون طلوع میکندکه هرگز غروب نخواهد کرد.آنگاه میفهمیکه فقر و غنا،شکست و پیروزی،آمدن و رفتن،همگی سایههایی گذرا بودند. انگاه میفهمی زر ومرد و... الماسابزار وسوسه بودن در دستان ابلیسو حقیقت،تنها همان نوری بودکه از آغاز در تو میدرخشید.خوشا آن کسکه رنج این سفر را پذیرفت،از خویش عبور کرد،از وابستگیها گذشت،و دل به دریای بیکران خدا سپرد.که پاداش این راه،نه زر است و نه گوهر،نه قدرت است و نه نام؛پاداش این راه،رسیدن به خویشتنِ گمشده است،و یافتن خداییکه همیشه از رگ گردن به انسان نزدیکتر بود.***@Nima.afshar57


