Growth Doesn’t Fail Because of the Market.It Fails Because Nobody Knows Their Role.رشد معمولاً به خ…
انتشار: 2026/07/27 06:57 UTCدریافت: 2026/08/14 15:36 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/14 15:36 UTC
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 0 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — كانال تكنولوژي ، مديريت ، بازاريابي
آدم خوب را استخدام میکنیم؛ اما برای نگهداشتنش چه میکنیم؟یکی از تناقضهای رایج در سازمانها این است که برای جذب نیروی خوب، ماهها زمان و هزینه صرف میکنیم؛ مصاحبه، ارزیابی، مذاکره و آنبوردینگ. اما وقتی همان نیرو وارد سازمان شد، نگهداشت او را تقریباً به حقوق و افزایش حقوق تقلیل میدهیم.در حالیکه در یک اقتصاد تورمی، این معادله دیگر بهتنهایی جواب نمیدهد.سازمان هم محدودیت بودجه دارد و نمیتواند متناسب با تورم، دائماً حقوق را افزایش دهد ، از آن طرف، کارکنان با کاهش قدرت خرید، نااطمینانی اقتصادی و فشار هزینههای زندگی روبهرو هستند.اینجاست که مفهوم Total Rewards یا ارزش کل دریافتی کارکنان اهمیت پیدا میکند.وام و اعتبار، بیمه و خدمات درمانی، برنامههای پسانداز و سرمایهگذاری، آموزش مالی، تسهیلات خرید، سفر، خدمات رفاهی و حتی طراحی هوشمند مزایایی که واقعاً بخشی از هزینههای زندگی را کاهش میدهند، دیگر صرفاً چند آیتم جانبی در واحد منابع انسانی نیستند؛ میتوانند بخشی از استراتژی نگهداشت سرمایه انسانی باشند.اما یک نکته مهم وجود دارد:اضافهکردن چند خدمت رفاهی بهخودیخود مسئله را حل نمیکند. اگر مزایا براساس نیاز واقعی کارکنان طراحی نشده باشند، استفاده از آنها دشوار باشد یا ارزش اقتصادی محسوسی ایجاد نکنند، سازمان فقط یک لیست بلندتر از مزایا ساخته است ، نه یک مزیت رقابتی در بازار کار.شاید سؤال درست برای مدیران دیگر این نباشد که:«چقدر میتوانیم حقوق را افزایش دهیم؟»بلکه این باشد:«با منابع محدودی که داریم، چگونه میتوانیم ارزش واقعی بیشتری برای کارکنان ایجاد کنیم؟»در بازار کار امروز، نگهداشت نیروی توانمند فقط مسئله منابع انسانی نیست؛ یک تصمیم اقتصادی و استراتژیک است.آنیتا شاه پوری
به نظرم نکتهای که در این متن گم شده، تفاوت میان نافرمانی و استقلال حرفهای است.نیروی آگاه الزاماً نافرمان نیست اما قرار هم نیست صرفاً مجریِ بیچونوچرای تصمیمات باشد. ارزش واقعی نیروی حرفهای جایی آشکار میشود که بتواند ریسک یک تصمیم را ببیند، سؤال درست بپرسد، مخالفت مستدل کند و راهحل جایگزین ارائه دهد.مسئله از جایی شروع میشود که در بعضی سازمانها، پرسشگری با نافرمانی و اطاعت با تعهد اشتباه گرفته میشود.سازمان بالغ از نیروی آگاه انتظار سکوت ندارد،انتظار دارد مسئولانه فکر کند و مسئولانه حرف بزند.آنیتا شاه پوری
دغدغه این دوست رو بخونید 👆🏼 و پیشنهادش رو به نظرم مهمترین نکته این بحث، فقط کیفیت یک کمپین نیست ، مسئله این است که برندهای بزرگ، بهدلیل حجم تکرار و گستره مخاطب، ناخواسته در حال شکل دادن به زبان روزمره و حافظه جمعی جامعه هستند. وقتی چنین ظرفیتی وجود دارد، سؤال این است که آیا این سرمایه باید صرف عادیسازی واژههای کممایه شود یا میتواند در خدمت غنای زبان و فرهنگ فارسی قرار بگیرد؟ شاید مسئولیت برندهای بزرگ، فقط فروش بیشتر نباشد ،سهمی هم در کیفیت فرهنگ عمومی دارند.برندها امروز فقط بازار را شکل نمیدهند ،در شکل دادن به فرهنگ هم نقش دارند و همین، مسئولیت آنها را سنگینتر میکند.به نظرم وقتی یک برند، بهواسطه اندازه و نفوذش، بر زبان عمومی اثر میگذارد، باید آگاهانه انتخاب کند که چه چیزی را عادیسازی میکند.#اسنپ #اسنپ_پی آنیتا شاه پوری
اما برای من، شخصیت اصلی این ویدیو نه کودک است و نه جلسه.شخصیت اصلی، فردی است که روی صندلی نشسته است.او حتی نمیداند که حضورش، رفتارش و جایگاهش، برای نفر پشت سرش به یک محدودیت تبدیل شده است.این همان اتفاقی است که در بسیاری از سازمانها رخ میدهد.مدیران، اغلب ناخواسته، با فرآیندها، جلسات، امضاها، ساختارهای گزارشدهی و حتی رفتارهای روزمره خود، وابستگیهایی ایجاد میکنند که خودشان از وجودشان بیخبرند.بزرگترین هزینه سازمانها، محدودیتهای واقعی نیست؛محدودیتهایی است که سالهاست هیچکس دیگر مشروعیت آنها را راستیآزمایی نکرده است.شاید هر #مدیر، هر از گاهی، فقط لازم باشد چند سؤال ساده از خودش بپرسد:* کدام وابستگی در #سازمان من فقط به این دلیل وجود دارد که سالهاست کسی مشروعیت آن را زیر سؤال نبرده است؟* اگر فردا این جلسه، این فرآیند یا این الزام حذف شود، چه چیزی واقعاً از بین میرود؟ خروجی، یا فقط احساس کنترل؟* آیا افراد تیم من منتظر #تصمیم من هستند و منتظر اجازه من؟* آیا سیستم ما افراد را توانمند میکند، یا فقط آنها را به حضور عادت داده است؟شاید مهمترین وظیفه یک مدیر، حل کردن همه مسائل نباشد.شاید مهمترین وظیفه او این باشد که هر از گاهی برگردد و ببیند چند نفر، فقط به خاطر جایگاه او، پشت سرش متوقف مانده اند.کدام وابستگی در سازمان شما فقط به این دلیل وجود دارد که سالهاست کسی مشروعیت آن را زیر سؤال نبرده است؟اگر فردا این فرآیند حذف شود، چه چیزی واقعاً از بین میرود؟ خروجی؟ یا فقط احساس کنترل؟آیا افراد شما منتظر تصمیم شما هستند، یا منتظر اجازه شما؟آنیتا شاه پوری
چند نفر، فقط به خاطر شما، متوقف ماندهاند؟ ( این ویدئو چند روزی هست در فضای مجازی وایرال شده و برداشت های متفاوت و جالبی ازش دیدم ، اما من این ویدیو را از زاویه دیگه یی دیدم)آنچه افراد را متوقف میکند، همیشه یک مانع واقعی نیست ، برداشت آنها از وضعیت است.بخش مهمی از محدودیتهای سازمانی، محدودیت فیزیکی یا قانونی نیستند محدودیتهای ادراکیاند. محدودیتهایی که آنقدر تکرار شدهاند که دیگر کسی مشروعیت آنها را راستیآزمایی نمیکند.هزینه واقعی این وضعیت، فقط اتلاف زمان نیست.سازمان سه سرمایه ارزشمند خود را از دست میدهد:* سرمایه شناختی* سرمایه تصمیمگیری* و سرمایه عاملیت افرادوقتی #کارکنان بارها در موقعیتهایی قرار میگیرند که حضور دارند اما اثری بر نتیجه ندارند، بهتدریج یاد میگیرند نقششان حضور است، نه اثرگذاری.اینجاست که سازمان، به جای تولید تصمیم، شروع به تولید اطاعت منفعلانه میکند.از زاویهای دیگر، این ویدیو درباره Agency یا عاملیت است.پرسش اصلی این نیست که افراد چه اختیاری دارند ، پرسش این است که خودشان تا چه اندازه باور دارند که میتوانند وضعیت را تغییر دهند.آنیتا شا ه پوری


