🐶:وای اون روز تو دیزنیلند( شانگهای) واقعاً خیلی خوش گذشت.واقعاً کلی خوش گذشت.هم تونستم برقصم، هم ب…
انتشار: 2026/08/08 17:28 UTCدریافت: 2026/08/09 08:35 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/09 08:35 UTC
🐶:وای اون روز تو دیزنیلند( شانگهای) واقعاً خیلی خوش گذشت.واقعاً کلی خوش گذشت.هم تونستم برقصم، هم بخونم.کنار شخصیتهای موردعلاقم و بچهها.همه منو دوست داشتن[ بعد پوشیدن لباس]🐶:شبیه مربی مهدکودک شدم!(شبیه جودیه.)🐰:چرا اینقدر دوست داری جلب توجه کنی؟!🐶:نه خیرم خود دیزنی گفت اینو بپوشم!🐰: هیی، بذارین ما هم نقشهای دیگه کاسپلی کنیم خببب!🐶:اگه ازت میخواستن، نقش نیک رو بازی میکردی؟🐰:نه، منم جودی میشدم.( رفتن سوند چک کنسرت اجرا کنن بعدش میون و شوهوا توی اتاق انتظار دارن یه ویدیوی کوتاه ضبط میکنن.باید یه بوس کوچولو روی گونه همدیگه بزنن.)🐰:نباید جاخالی بدیییی!!🐰:باید مثلا سورپرایز بشی.🐺: چجوری؟اینجوری؟ باشه.[بعد ظبط]🐺:واقعاً منو بوسید! واقعاً منو بوسید!!🐰:فکر کردی الکی اداش رو درمیارم؟واقعی بوسیدمت.[شوهوا داره یاد میگیره چطور کلاهش رو شیک سرش بذاره برای اجرا.]👤:تو که نمیخوای بری سفر،پس نباید این شکلی بذاریش.🐺:باشه، امتحان میکنم👤:اینجوری نذار. این شکلی انگار برای مسافرت یه کلاه فدورا گذاشتی!🐺:باشه تمرین میکنم[یکی رو صدا میزنن تا کلاه رو بهش بده و تمرین واقعیتر بشه.]



