گر گدا کاهل بود، تقصیر صاحبخانه چیست؟مردی کریم همیشه سفرهاش به روی مردم باز بود. شخص محتاجی به خانهی او رفت و دم دروازه ایستاد و سؤالی هم نکرد. صاحبخانه نظرش به او افتاد و پرسید: «چه میخواهی؟» مرد گفت: «میخواهم کنار سفرهات غذا بخورم، کسی به من توجه ندارد.» مرد کریمالنفس با اوقات تلخی به خدمتکار سختگیری کرد. خدمتکار گفت: «من چه گناهی دارم؟ گر گدا کاهل بود، تقصیر صاحبخانه چیست؟»تمثیل و مثلنگاران؛ ادبیات و داستان.