🔰از قله گامو تا نبرد مرصاد🎬بخش پنجم: عملیات مرصاد و مجروحیت🖌نصرت اله قلندری ✍سرانجام در سحرگاهِ آن…
انتشار: 2026/08/03 21:21 UTCدریافت: 2026/08/03 22:22 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/03 22:22 UTC
🔰از قله گامو تا نبرد مرصاد🎬بخش پنجم: عملیات مرصاد و مجروحیت🖌نصرت اله قلندری ✍سرانجام در سحرگاهِ آن روز سرنوشتساز، عملیات غرورآفرین مرصاد آغاز گشت. پس از عقبراندن نیروهای منافق، پاکسازی منطقه نیز آغاز شد. ما از ارتفاعات حوزه مأموریت خود فرود آمدیم. شمار بسیاری از رزمندگان گردان محبین نیز خود را به خط مقدم نبرد در گردنه حسنآباد رسانده بودند.به گمان من، در آن مقطع حساس، صحنه نبرد بر جاده منتهی به اسلامآباد تا اندازهای از کنترل فرماندهی عملیات خارج شده بود؛ چرا که بیشتر رزمندگان درگیر، کسانی بودند که یگان رزمیشان مأموریتی رسمی در این عملیات نداشت یا بهعنوان نیروی احتیاط در پشت جبهه مستقر بودند. این مردان باتجربه و کارآزموده، داوطلبانه و با روحیهای شهادتطلبانه خود را به خطوط نبرد رسانده بودند و همگی تحت تأثیر پیام تاریخی امام خمینی(ره) در پذیرش قطعنامه ۵۹۸ قرار داشتند.آنان ستارگانی درخشان از یگانهای گوناگون بودند که با تکیه بر تجربه، مهارت و شجاعتی کمنظیر، چه بهتنهایی و چه در گروههای کوچک، وارد عرصه کارزار شدند. تیرشان خطا نمیرفت و رزمدیدگی در تمام حرکات و نگاهشان موج میزد. هم چون رزمندهای دلیر میجنگیدند و هم چون فرماندهی دانا، موقعیت دشمن و جریان نبرد را میپاییدند، نقاط ضعف را میپوشاندند و گامبهگام پیش میرفتند. چون یکدیگر را به نام نمیشناختند، همه را «برادر» خطاب میکردند: «برادر نرو... برادر مواظب باش... برادر بزن... برادر برگرد... برادر پیش برو...» و با همین کلمات ساده و پرمعنا، عملیات را هدایت میکردند و پیش میتاختند.آنان این آخرین نبرد را با عشقی سرشار، شوقی بیپایان، درایتی ژرف و داناییِ برآمده از هشت سال دفاع مقدس پیش میبردند. من نیز از ارتفاعات حسنآباد تا آزادسازی روستای کریمحاصل و سپس تا نزدیکی کارخانه آرد، توفیق یافتم در کنار این عصارههای نابِ هشت سال مجاهدت باشم. مصمم، خستگیناپذیر، پرانرژی و نیرومند بودند؛ نه تشنگی میشناختند و نه گرسنگی. هیچکس درخواست آب یا غذا نداشت. تخصصهای گوناگون در میانشان میدرخشید.چون آخرین روستا پیش از کارخانه آرد به محاصره درآمد، گروهی از دشمن از پشت تپه مشرف به روستا بالا آمدند تا از بلندی، ما را نشانه گیرند و با نابودیمان، همرزمان محاصرهشدهشان را نجات دهند. ما و چند تن از برادران در تیررس آنان قرار گرفتیم. در همان لحظه، یکی از این رزمندگان بینام و نشان بر چهارلوله ضدهواییِ بهجامانده از منافقین پرید و بیهیچ جانپناهی، با مهارتی شگفتانگیز آتش گشود و هرگونه تحرک مؤثر دشمن را درهم شکست. در همین حال، تنی چند از رزمندگان زیر پوشش آتش او شتابان از تپه بالا رفتند و سینه به سینه با دشمن درگیر شدند. دشمن پا به فرار گذاشت و یگانهای عملیاتی به تعقیبشان پرداختند.پس از رفع خطر، آن رزمنده نزد ما آمد. گفتم: «چرا کمپدال فشار میدادی؟ یعنی کم شلیک میکردی؟» پاسخ داد: «نمیدانستم چند گلوله در خشابها باقی مانده است؛ احتیاط کردم تا وقتی برادران به بالای تپه برسند، گلوله کم نیاورم و بتوانم هرگونه تحرک دشمن را سرکوب کنم.» دریافتم که شناخت و تجربهاش از این سلاح بسیار عمیق است.باید افزود که این رزمندگان تنها بر جاده دشمن را میکوبیدند و پیش میرفتند؛ زیرا میدانستند که خروج از جاده، نظم عملیات را بر هم میزند. حضورشان نه تنها تداخلی با کار یگانهای رسمی نداشت، بلکه ترکیبی نادر از شجاعت، تجربه، خرد و دانایی بود که پیروزی عملیات را دوچندان ساخت.در انتهای همان روستا که پیش از کارخانه آرد قرار داشت (نامش از خاطرم رفته است)، مجروح شدم. ما را به سمت آمبولانسها بردند و خودرو به سوی کرمانشاه حرکت کرد. در مرتفعترین نقطه جاده، بالای حسنآباد، بهسبب تراکم ترافیک، آمبولانس متوقف شد. آنجا حجتالاسلام والمسلمین آقای قرائتی را دیدم. سلام کرد، احوال پرسید و برایمان دعا نمود (این دومین باری بود که ایشان را در جبهه میدیدم؛ بار نخست در تیپ ۷۲ محرم، هنگام آموزش حرفهای شنا در کرخه برای عملیات بدر). سرانجام راه باز شد و ما را به بیمارستان امام حسین(ع) کرمانشاه رساندند. پس از اقدامات اولیه، بیدرنگ به فرودگاه منتقل شدیم و از آنجا به بیمارستان قائم مشهد اعزام گشتیم. در آنجا دریافتم که رزمندگان لشکر بدر، خطشکنان اصلی این نبرد بودهاند.🌸دانستن حق مردم است🌸🌎 ندای_مردم 🌎🆔 @nedaymarrdom

