🎬قسمت سوم در آغوش برف: دو یاد از گامو🖌نصرت اله قلندری ✍در سنگر گامو شش نفر بودیم؛ بنده و ویس کرمی د…
انتشار: 2026/07/31 15:18 UTCویرایش: 2026/08/01 00:08 UTCدریافت: 2026/08/03 22:22 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/03 22:22 UTC
🎬قسمت سوم در آغوش برف: دو یاد از گامو🖌نصرت اله قلندری ✍در سنگر گامو شش نفر بودیم؛ بنده و ویس کرمی دیدبان توپخانه بودیم، مرحوم چراغعلی درویشی از طایفه نورعلی و یک نفر دیگر دوشکاچی بودند، و دو نفر خرمآبادی هم دیدبان ادوات بودند که آتش خمپاره و مینیکاتیوشا را هدایت میکردند.از روزهای گامو، دو صحنه هنوز با تمام سرمایش در جانم مانده است. شاید نقل این دو خاطره بتواند ذرهای از ایثار، سختی و استقامت رزمندگانی را نشان بدهد که در آن بلندیهای یخزده، بیهیاهو میایستادند و از خاک این کشور دفاع میکردند. هر گردان معمولاً یک ماه در گامو پدافند منطقه را تحویل میگرفت، اما سنگر ما انگار روز و ماه نمیشناخت. آنجا زمان با تقویم نمیگذشت؛ با برف، سرما، بیداری و خطر میگذشت.نگهبانی در سوز سرمااز روزی است که مأموریت گردان کمیل نورآباد به پایان رسید و گردان محبین کوهدشت آمد تا خط را تحویل بگیرد. رسیدن نیروهای تازهنفس هم ماجرای خودش را داشت. ابتدا بولدوزرهای ده۹ باید جاده را از برف پاک میکردند تا تویوتاهای مجهز به زنجیرچرخ بتوانند نیروها را به مقر تابستانه گردان برسانند. از آنجا هم نیروها باید ۶۰۰ تا ۱۰۰۰ متر را در برف سنگین پیاده بالا میآمدند تا به سنگرهای خط برسند.وقتی گردان محبین رسید، ما هم از سنگر بیرون آمدیم. در آن شرایط سخت، دیدن آشنا و فامیل گرمایی وسط آن همه سرما بود. همانجا قاسم اسدی (دوست عزیز)، مهدی قلندری (پسرعمه)، فرامرز درویشی (پسرعمو) و مصطفی میرزایی (پسر داییام) را دیدم که فرمانده دسته سمت راست سنگر ما بود.هنوز خستگی راه از تن بچهها درنرفته بود که کار جابهجایی نگهبانها شروع شد. فرمانده دسته سمت چپ نیروهای نگهبانی را از بچههای گردان کمیل تحویل گرفت و با صدای بلند به یکی از نیروهایش گفت: «برو دو ساعت نگهبانی بایست.»من که همان نزدیکی با حاج مصطفی میرزایی احوالپرسی میکردم، برگشتم و گفتم: «دو ساعت زیاد است، اینجا حداکثر ۴۵ دقیقه نگهبانی میشود داد.» او با لحنی که انگار هنوز سرمای گامو را نشناخته بود، گفت: «نورآبادیها سوسولاند، ۴۵ دقیقه چیه!» فرمانده گروهانشان هم همان موقع رسید و حرف او را تأیید کرد.دوباره گفتم: «مواظب باشید، اینجا شوخی ندارد؛ نگهبان یخ میزند.» سنگر نگهبانی روباز بود و فقط یک چراغ عالینسب داشتند که نگهبان آن را بین پاهایش میگذاشت. اما سرمای ۴۰ درجه زیر صفر را با یک چراغ نمیشد مهار کرد. بیشتر از ۴۵ دقیقه که میگذشت، اول دستها بیحس میشد، بعد بدن دیگر فرمان نمیبرد.من موضوع را به بچههای سنگر خودمان گفتم و توصیه کردم مواظب نگهبان جدید باشند و هر چند دقیقه به او سر بزنند. حدود یک ساعت بعد همان اتفاقی افتاد که نگرانش بودم. نگهبانشان از شدت سرما یخ زده بود؛ آنقدر که دیگر در انگشتان و دستهایش حسی نداشت و این بیحسی به زانوهایش هم رسیده بود. بچهها سریع متوجه شدند، او را بلند کردند و داخل سنگر بردند. خدا را شکر به خیر گذشت، اما همان صحنه کافی بود تا همه بفهمند گامو جای آزمون و خطا نیست؛ جایی است که یک اشتباه کوچک میتواند جان آدم را بگیرد.زیر سقف برفاز شبی است که سرمای گامو چهره واقعی خودش را نشان داد. نیمههای شب از شدت سرما از خواب پریدم. چشم که باز کردم، دیدم سنگر در تاریکی مطلق فرو رفته است. همه چراغها خاموش شده بودند؛ از فانوس گرفته تا عالینسب. تاریکی با آن سرما درهم آمیخته بود و فضایی سنگین ساخته بود.در تاریکی با دست کبریت را پیدا کردم. زدم اما خاموش شد. دوباره امتحان کردم، باز خاموش شد. ما برای روشنایی از باطریهای مصرفشده بیسیم با لامپ چراغ ماشین و سیم تلفن استفاده میکردیم. در همان تاریکی سیمها را وصل کردم تا نور برگردد.بلند شدم و پتوی جلوی در را کنار زدم. تازه فهمیدم برف درِ سنگر را کامل بسته بود و هیچ هوایی به داخل نمیآمد. بچهها را بیدار کردم. هرچه از داخل برف را فشار میدادیم و میکوبیدیم، فایده نداشت.با تلفن قورباغهای به مخابرات زنگ زدیم، کسی جواب نداد. با بیسیم به گردان توپخانه خبر دادیم. بعد از چند تماس، بچههای دسته مصطفی میرزایی برای کمک آمدند، اما صدایشان خیلی ضعیف میرسید. هنوز نتوانسته بودند جای دقیق سنگر را پیدا کنند.ما زیر برف گم شده بودیم.در آن لحظات یکی از بچهها فکری کرد. دو آنتن بیسیم هفتتکه را به هم وصل کرد تا سر آنتن از برف بیرون بزند. همین کار ساده راه نجات شد. وقتی آنتن بیرون آمد، محل دقیق ما را پیدا کردند.بعد شروع کردند به کنار زدن برفها. لحظه به لحظه امیدمان بیشتر شد تا بالاخره در سنگر باز شد. وسایل گرمایشی را روشن کردیم و جان تازهای گرفتیم. اگر آن وضعیت دو ساعت بیشتر ادامه پیدا میکرد، بعید بود کسی از ما زنده بماند.🌸دانستن حق مردم است🌸🌎 ندای_مردم 🌎🆔 @nedaymarrdom

