من آمدهاماز میان تپههای پر مهجایی که ریشهی درختانخواب سنگین مردگان رادر دل خاک میکشند من زنمتکهای از حریر شب وتکهای از آینهی شکستهی دیروزآمدهاماز سرزمینیکه غبار جادهاشبا زبان خزهحرف میزند وکفش سکوت در میان برگهای پوسیدهرد خاک میکشدپنجره را باز که میکنیبوی بارانی میآیدکه از سالهای دوربند نیامده است ✍ #لیلاعبدی@navayemastaneh
همه چيز را سر جایاش مینهمحتا غبارِ انباشته بر درختان راتا آنها نيز بدانندچه آزرده میشود تنهاى ماوقتى کسی آنها را نوازش نکند.#نجوم_الغانم@navayemastaneh
. و ما بر زمین ردنامهای ناپدیدیمما راندهشدهگانمحکومایم که بهشت را بسراییمگلها را از نو بکاریمزینتی برای زلف دوشیزهگانما محکوم شدیم تا بهشت را ترک کنیمپس مقابلمان زمین گسترده شد. و حالیعشق سفر دشواریست در پهنهی جهانمشق سکون و سکوت استسکوتی بهسان آلیشها و راشهای قصهیی کهنعشق طریقت نگاه استنگاهی که بر خاکها بذری میکاردبذری، درختیتا من سخن بگویمو تو با برگها نوازشام کنی.#اکتاویو_پاز@navayemastaneh