«سوژه فرسوده»؛ تبارشناسی خوداستثماری در عصر نئولیبرالیسمقربان عباسی ✍️مواجهه با زیستجهان انسان امر…
انتشار: 2026/07/27 12:05 UTCدریافت: 2026/08/12 05:56 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/12 05:56 UTC
«سوژه فرسوده»؛ تبارشناسی خوداستثماری در عصر نئولیبرالیسمقربان عباسی ✍️مواجهه با زیستجهان انسان امروز مرا ناگزیر به بازخوانیِ دقیقِ ایدههای فیلسوف کرهایتبار، بیونگ چول هان، و بهویژه شاهکار او «جامعه فرسودگی» (The Burnout Society) میکند. هان در این اثر، دست بر روی گسستی بنیادین در ساختار روانشناختی و جامعهشناختی انسان مدرن میگذارد: گذار از «جامعه انضباطی» به «جامعه دستاورد».این نوشتار نقد و تأویلی است بر این واقعیت تلخ که انسان امروز چگونه به شکنجهگر و قربانیِ همزمانِ خودش تبدیل شده است. برای درک عمقِ فاجعه خودخوریِ انسان مدرن، ابتدا باید چرخشِ تبارشناختی قدرت را تحلیل کنیم. میشل فوکو در قرن بیستم، جامعه انضباطی را با نهادهایی چون زندان، بیمارستان، پادگان و کارخانه توصیف میکرد. در آن جامعه، قدرت از طریق «منع»، «اجبار» و لوایحِ «نباید» اعمال میشد. سوژه انضباطی، سوژهای فرمانبردار بود که زیر نگاهِ «سراسربین» (Panopticon) سرکوب میشد. اما هان استدلال میکند که ما از آن جامعه عبور کردهایم. جامعه امروز ما، جامعه دستاورد و موفقیت (Achievement Society) است. در این جامعه، دیوارهای عینیِ زندان و کارخانه فرو ریختهاند، اما به درونِ روانِ سوژه منتقل شدهاند. شعارِ محوری این عصر دیگر «تو باید» نیست، بلکه «تو میتوانی» است. این جابجاییِ زبانی، سرآغاز یک فریب بزرگ فلسفی است. آزادیِ ظاهری در تابلوی «خواستن، توانستن است»، به بزرگترین ابزار سرکوب تبدیل میشود. انسان مدرن ستمگرِ بیرونی را حذف کرده تا فضا را برای ستمگرِ درونی باز کند. عمق تاویل هان در مفهوم «خوداستثماری» (Self-exploitation) نهفته است. در نظام سرمایهداریِ سنتی ،استثمار رابطهای بیناذهنی و بیرونی بود: کارفرما (بورژوا) نیروی کارِ کارگر (پرولتاریا) را استثمار میکرد. این مدل، دستکم یک مزیت روانی داشت: دشمن مشخص بود و امکانِ مقاومت، اعتصاب و انقلاب وجود داشت. اما در ساختار نئولیبرالِ جامعه دستاورد، مرز میان ظالم و مظلوم برداشته میشود. سوژه دستاورد، خود را در توهمِ «کارآفرینِ خویشتن بودن» (Entrepreneur of the self) غرق میکند. او با ولع و اشتیاق، خودش را استثمار میکند و تصور میکند در حال تحققبخشیدن به استعدادهای خویش است.آزادی و اجبار در هم ادغام میشوند. انسان مدرن داوطلبانه، با لذت و تا سر حد مرگ کار میکند. استثمار بدون سلطه رخ میدهد؛ و این یعنی کارآمدترین نوع استثمار، چرا که قربانی با تمام وجود با شکنجهگرش همکاری میکند. وقتی «توانستن» هیچ مرز و پایانی نداشته باشد، شکست دیگر یک عارضه بیرونی نیست، بلکه یک گناهِ شخصی و درونی قلمداد میشود. انسان مدرن در دادگاهِ ذهنِ خودش، هم قاضی است، هم جلاد و هم متهم. ناتوانی در رسیدن به استانداردهای خیالیِ موفقیت، به «خودخوری» (Self-devouring) دائمی منجر میشود. هان این پدیده را ذیلِ بیماریهای روانیِ همهگیرِ عصر ما نظیر افسردگی، اختلال نقص توجه (ADHD) و سندرم فرسودگی (Burnout) تحلیل میکند. از منظر فلسفی:افسردگی: محصولِ جنگِ سوژه با خودش است وقتی که دیگر «نمیتواند، کماکان بتواند». افسردگی، خستگیِ مفرطِ روانی از اسارت در زندانِ «خویشتن» است.بیشفعالی و خستگی: در گذشته خستگی پدیدهای صلحآمیز بود؛ فراغتی پس از کار. اما خستگیِ جامعه دستاورد، خستگیِ انزواطلبانه، فرساینده و جداکننده است. این خستگی، روح را متلاشی میکند.انسان مدرن تواناییِ «نه گفتن» خلاق را از دست داده است. او در «بیشفعالیِ کور» (Hyperactivity) دستوپا میزند؛ دویدنِ مدام روی تردمیلِ نئولیبرالیسم بدون آنکه گامی به جلو بردارد. در جامعه از پا درآمده، ساختارِ زمان نیز دستخوش تغییر شده است. هان در آثار دیگرش نظیر «رایحه زمان»، به از بین رفتنِ زمانِ روایی و تاملی اشاره میکند. زمان به تکههای قطعهقطعهشده کاری تبدیل شده است. ما دیگر «زندگی» نمیکنیم، بلکه صرفاً «زنده میمانیم» فقدانِ «نگاهِ تاملبرانگیز»-زندگی متاملانه- (Contemplative life) که ارسطو آن را بالاترین فرمِ حیاتِ انسانی میدانست، انسان را تا حد یک ماشینِ پردازشگر پایین آورده است. ما حتی تفریح، ورزش و مدیتیشن را هم برای «بهینهسازیِ» خودمان جهت بازگشتِ کارآمدتر به چرخه تولید انجام میدهیم. این همان نهایتِ خوداستثماری است: تسخیرِ ناخودآگاه و اوقات فراغت توسط منطقِ سودآوری.در تحلیل نهایی، نقد بیونگ چول هان به ما هشدار میدهد که جامعه فرسودگی، جامعه انسانهای اتمیزه، تنها و در حال خودخوری است. »