سیاست از آگورای آتن تا آگورای دنیای دیجیتال قربان عباسی امروزه واژه «سیاست» چنان به غبار مکر، قدرت…
انتشار: 2026/07/22 17:58 UTCدریافت: 2026/08/05 08:27 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/05 08:27 UTC
سیاست از آگورای آتن تا آگورای دنیای دیجیتال قربان عباسی امروزه واژه «سیاست» چنان به غبار مکر، قدرتطلبی عریان و بوروکراسی سرد آلوده شده که بازگشت به معنای اصیل آن، نه یک تفنن آکادمیک، بلکه یک ضرورت حیاتی برای بقای کرامت انسانی است. بیایید سفری کنیم از «آگورای» آتن تا «عرصه عمومی» مدرن، تا ببینیم چرا سیاست، عالیترین تجلی هستی ماست. در میراث یونانی سیاست به مثابه خیر برین بود. برای ارسطو، انسان موجودی است که تنها در «پولیس» (شهر-دولت) به کمال میرسد. او ما را Zoon Politikon نامید؛ نه صرفاً به معنای «حیوان اجتماعی»، بلکه جانوری که در توانایی «نطق» و «تمیز عدالت» با دیگران شریک است. در نگاه کلاسیک، سیاست عرصه برآوردن نیازهای زیستی (که جایگاهش در خانه یا Oikos بود) نیست؛ بلکه عرصهی آزادی است. سیاستورزی راستین یعنی خروج از پیلهی مصالح شخصی و ورود به روشنایی خیر جمعی. در یونان باستان، سیاست هنرِ با هم زیستن میان برابرانی بود که میخواستند از طریق «عمل» (Praxis) و «سخن» (Lexis)، نام خود را در حافظه تاریخ ماندگار کنند. هانا آرنت، که شاید پرشورترین ستایشگر سیاست در عصر مدرن باشد، به ما یادآوری میکند که سیاست یعنی «ظهور در برابر دیگران». از نظر او، تراژدی قرن بیستم این بود که ما سیاست را با «حکمرانی» یا «اداره امور» اشتباه گرفتیم. آرنت معتقد است سیاستورزی راستین زمانی رخ میدهد که ما «عمل» میکنیم. عمل (Action) از نظر او، توانایی منحصربهفرد انسان برای آغاز کردن چیزی است که پیشبینیناپذیر است. سیاست، فضای تکثر است؛ جایی که ما نه به عنوان تودهای یکشکل، بلکه به عنوان افرادی متمایز گرد هم میآییم. در نگاه آرنتی، سیاست ضدِ خشونت است؛ چرا که خشونت لال است، اما سیاست تماماً در «گفتگو» و «اقناع» خلاصه میشود. او سیاست را فضایی میبیند که در آن معجزهی آزادی به دست انسانهای فانی رخ میدهد. اما برای آنکه این شورِ آرنتی به ورطه آرمانشهرهای خطرناک نیفتد، باید به «عقلانیت نقادانه» کارل پوپر پناه برد. پوپر در ستایش سیاست، بر جنبهی «حل مسئله»و «اصلاحگری»تاکید میکند. سیاستورزی راستین در نگاه پوپری، نه تلاش برای ساختن بهشت روی زمین (که معمولاً به جهنم ختم میشود)، بلکه تلاش آگاهانه برای کاهش رنجهای ملموس است. او از «جامعه باز» دفاع میکند؛ جامعهای که در آن سیاستمداران نه مقدس هستند و نه فرهمند، بلکه خدمتگزارانیاند که باید تحت نقد مداوم باشند. سیاست در اینجا یعنی هنرِ «تغییر بدون خونریزی». ستایش پوپر از سیاست، ستایش از «تواضع معرفتشناختی» است؛ اینکه بپذیریم ممکن است خطا کنیم و تنها از طریق گفتگوی انتقادی در فضای عمومی است که میتوانیم به حقیقت (یا دستکم به خطای کمتر) نزدیک شویم. پیوند سنت و مدرنیته: سنتز نهایی سیاستورزی راستین، رقصِ میان این سه ساحت است:فضیلت ارسطویی: داشتن دغدغهی اخلاقی برای خیر جمعی.آغازگری آرنتی: شجاعتِ ظهور در عرصه عمومی و شروع کردنِ کاری نو.نقادی پوپری: پایبندی به قانون، مدارا و پرهیز از جزماندیشی. سیاست، برخلاف تصور رایج، «بازی کثیف» نیست؛ بلکه تنها راهی است که از طریق آن میتوانیم از «تنهایی» به «با هم بودن» هجرت کنیم. سیاست یعنی پذیرش این واقعیت که ما «متکثر» هستیم و هیچکس حقیقت مطلق را در جیب ندارد. سیاستورز راستین کسی نیست که فرمان میدهد، بلکه کسی است که «میشنود» و «فضا میسازد» تا دیگران نیز شنیده شوند. در غیاب سیاست، یا با استبداد روبرو میشویم (که در آن فقط یک صدا شنیده میشود) و یا با پوچی (که در آن هیچ صدایی شنیده نمیشود). پس زنده باد سیاست، به مثابه عالیترین فرمِ زندگی انسانی که در آن آزادی، نه یک مفهوم ذهنی، بلکه یک تجربه عینی در حضور دیگران است. غایت سیاست:تقابل میان «سیاست به مثابه فضیلت» (نگاه کلاسیک و آرنتی) و «سیاست به مثابه تکنیک قدرت» (نگاه ماکیاولیستی) یکی از جذابترین سرفصلهای تاریخ اندیشه است.برای ارسطو و بعدها آرنت، هدف سیاست تحقق «سعادت» (Eudaimonia) و «آزادی» است. سیاست عرصه ایست که در آن انسانها میکوشند برترینِ خود باشند. اما برای ماکیاولی در کتاب شهریار، سیاست یک «فن» (Techné) است. غایت اصلی سیاست، حفظ ثبات و بقای دولت (Lo Stato) است. از نظر او، پرداختن به خیالات درباره «جمهوریهای آرمانی» که هرگز وجود نداشتهاند، باعث نابودی حکمران میشود. سیاست از نظر او نه نردبانی به سوی اخلاق، بلکه زرهی برای بقا در دنیایی پر از فریب است.اینجاست که شکاف عمیق میشود. در سنت کلاسیک و حتی در نگاه پوپر، سیاست نباید از مرزهای اخلاقی عدول کند.