«آینهای که حقیقت را تمسخر میکند»نقدی فلسفی-شاعرانه بر یاوهبازارقربان عباسی«این، نمایشگاهی است که…
انتشار: 2026/07/21 19:47 UTCدریافت: 2026/08/01 00:06 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/01 00:06 UTC
«آینهای که حقیقت را تمسخر میکند»نقدی فلسفی-شاعرانه بر یاوهبازارقربان عباسی«این، نمایشگاهی است که در آن هر چیز، از همه چیز خرید و فروش میشود: شهرت، حیثیت، عشق، دوستی، حتی حقیقت.و شما ای مخاطب، ای بیگناه، اگر کمی دقت کنید، شاید چهره خودتان را هم پشت یکی از این دکهها ببینید.»تاکری در یاوهبازار بیرحمتر از آن است که فقط بخواهد یک داستان بگوید.او بهطرزی موذیانه، طنزآلود و در عین حال تراژیک، ما را با واقعیتی روبهرو میکند که کمتر کسی جرئت میکند در چشمانش نگاه کند:انسان نه موجودی اخلاقی است، نه حتی معقول. انسان، بازیگری است در یک بازار مکاره، که نقش خود را بازی میکند و نامش را «زندگی» میگذارد.ریبهکا شارپ، این قهرمان/ضدقهرمان، تصویری از روح زمانه است: حیلهگر، دلربا، بیرحم و بیقرار.او نه یک هیولاست، نه یک فرشته؛ بلکه فقط یک زن است که، مثل همه ما، نمیخواهد در نمایش بزرگ جهان بازنده باشد.او همان آینهای است که تاکری مقابل ما میگیرد تا ببینیم: چگونه ما نیز، برای چند سکه بیشتر احترام یا نگاه تحسین دیگران، خویش را میفروشیم. تاکری نه امید میدهد و نه وعده.در جهانی که همهچیز «وانمودن» است، حقیقت، یاوهای بیش نیست.در این بازار، صداقت تنها کالایی است که هیچ مشتری ندارد.این همان بحران فلسفی مدرن است که نیچه بعدها به زبان دیگر گفت: «نمیدانیم چگونه راستگو باشیم، زیرا حقیقت دیگر به هیچ کاری نمیآید.»و با اینحال، آنچه یاوهبازار را تکاندهنده میکند، این نیست که همه به بیرحمی ریبهکا هستند.نه.بلکه این است که همه آنهایی که «نیستند»، باز هم به او مینگرند، حسرت میخورند، و شاید در دل آرزو میکنند که جای او باشند.اینجاست که تاکری ما را به وحشت میاندازد:در اعماق هر «انسان شریف»، یک ریبهکای خفته هست. و فقط شانس یا ضعف است که او را از طغیان بازمیدارد.اگر از چشم فیلسوفان اگزیستانسیالیست نگاه کنیم، یاوهبازار حکایت «آزادی انسان برای تباهی» است.اگر از نگاه هگل بنگریم، حکایت جدال بیپایان میان ارباب و بنده است: هر کس دیگری را نردبان میکند، تا شاید یک پله بالاتر برود، بیآنکه بداند در انتهای این نردبان هیچ معنایی نیست.و اگر از نگاه کانت نگاه کنیم، همان هشدار اخلاقی است: «هرگز انسان را ابزار نکن»اما در این جهان، همه، از همه، ابزار میسازند. طنز سیاه تاکری، از همان طنزهایی است که، اگر خوب درکش کنیم، خندهمان به گریه بدل میشود. چون میفهمیم که «یاوهبازار» فقط نام یک رمان نیست. یاوهبازار همان خیابانی است که هر روز از آن میگذریم. همان جلسهای است که در آن برای گرفتن ارتقا نقش بازی میکنیم. همان مهمانی است که در آن به هم لبخند میزنیم، و در دل، یکدیگر را تحقیر میکنیم.در پایان، شاید بزرگترین جسارت تاکری همین باشد:که از ما بخواهد، برای یکبار هم که شده، در این نمایش توقف کنیم.نقابها را برداریم.پرسش کنیم:در کجای این بازار، ما انسانیم؟در کجایش، یاوهای بیش نیستیم؟و البته، او میداند و ما هم میدانیم:پاسخ آسانی در کار نیست.«یاوهبازار، همچنان شلوغ است.و ما همچنان نقش بازی میکنیم.اما شاید، شاید، روزی کسی جرئت کند و بگوید:نه.»