📘پرت بودن روایت یا پرت بودنِ روشِ نقد؟— نقدی بر دفاعیهنویسیهای محمد موسوی عقیقی(۷)✍️ #نیکروز_پا…
انتشار: 2026/08/09 20:06 UTCدریافت: 2026/08/12 06:25 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/12 06:25 UTC
📘پرت بودن روایت یا پرت بودنِ روشِ نقد؟— نقدی بر دفاعیهنویسیهای محمد موسوی عقیقی(۷)✍️ #نیکروز_پارسبان🔻پژوهشگر اما باید پروندهها را تفکیک کند:📄 پروندهی نخست: دیلمیان چه کردهاند؟📄 پروندهی دوم: خلافت با آنان چه کرده است؟🩸پاسخِ هر دو پرونده میتواند آکنده از خشونت و خون باشد؛ در این میان هیچ تناقضی نیست. جامعهای که در برههای به غارت دست میزند، در برههی دیگر میتواند در برابر استبداد (بهویژه بیگانگان) سینه سپر کند و میزبانِ مخالفانِ قدرت شود. این تناقض نیست؛ جریانِ زندهی تاریخ است.🧩 اما استدلالِ سومِ عقیقی درست در همین نقطهی آمیزش سر برمیآورد.🏔 سنجش استدلال سوم عقیقی: سادهسازی تاریخ تشیع در دیلمستان و تناقضهای قدرتگیری علویان🏚 اما استدلالِ سومِ عقیقی درست در همین نقطه از هم میپاشد. او برای توضیحِ حضورِ تشیع در دیلمستان، روایتی هموار و بیدردسر میسازد: علویانی که از ستم خلافت گریخته بودند، به این ناحیه آمدند؛ دیلمیان به آنان پناه دادند؛ و سرانجام این سرزمین به یکی از پایگاههای مهم تشیع بدل شد.🔺🔻این روایت البته بخشی از واقعیت را میگوید، اما با حذف بخش دیگری از واقعیت، تصویری اخلاقی و یکطرفه میسازد؛ ❌ گویی در یک سوی ماجرا مردمانِ بومیِ نجیب و پناهدهنده ایستادهاند و در سوی دیگر، علویانِ ستمدیدهای که جز پناه و رهایی چیزی نمیخواستند.❓اما تاریخ از همینجا پرسش ناخوشایند خود را آغاز میکند: این پناهندگان، وقتی از موقعیتِ پناهگرفته بیرون آمدند و به قدرت سیاسی دست یافتند، با مردمانی که قدرت را در اختیارشان گذاشته بودند چه کردند؟🚩 حسن بن زید، علویِ برخاسته از مدینه، در سال ۲۵۰ق با دعوت نیروهای محلی و پشتیبانی دیلمیان وارد طبرستان شد و حکومت زیدی را بنیان گذاشت. دیلمیان صرفاً تماشاگر این رخداد نبودند؛ آنان در قدرتیابی او نقش نظامی تعیینکننده داشتند و در دورههایی که حسن بن زید از طبرستان رانده میشد، به کوهستانهای دیلم پناه میبرد و با پشتیبانی آنان دوباره به قلمرو خود بازمیگشت. یعنی رابطه در آغاز، رابطهی «مهمان و میزبان» صرف نبود؛ رابطهای سیاسی و نظامی بود که در آن نیروی بومیِ دیلمی به یکی از پایههای اصلی قدرت علوی تبدیل شد.⚔️ اما همینجا باید از روایت عقیقی پرسید:❓چرا تاریخ این رابطه را فقط تا لحظهای روایت میکند که دیلمیان برای علویان پناه و قدرت فراهم میکنند؟ چرا لحظهای که علویان خود صاحب حکومت میشوند و با جامعهی زیر فرمان خویش وارد مناسبات قهر و قدرت میشوند، از این روایت حذف میشود؟🗡 حسن بن زید را نمیتوان فقط به عنوان «علویِ گریخته از ظلم عباسی» دید. او پس از دستیابی به قدرت، دیگر یک پناهندهی سیاسی نبود؛ حاکم یک دولت بود. حکومت او برای گسترش و تثبیت تشیع زیدی عمل کرد و در برابر اکثریت سنیِ طبرستان سیاست سرکوب در پیش گرفت. همین فشار مذهبی، همراه با اتکای حکومت به سپاهیان دیلمی، موجب شد حمایت اولیه از او در بخشهای گستردهای از طبرستان و گرگان کاهش پیدا کند!🌗 پس تصویری که عقیقی میسازد، یک نیمهی مهم تاریخ را حذف میکند. همان مردمی که در روایت او باید به عنوان میزبانانِ یک جریان مذهبیِ ستمدیده دیده شوند، پس از استقرار حکومت زیدی، دیگر صرفاً «میزبان» نبودند؛ بخشی از همان جامعهای بودند که حکومت علوی بر آن فرمان میراند، مالیات میگرفت، برایش قانون میگذاشت، با مخالفانش میجنگید و در برابر مقاومت سیاسی و مذهبی واکنش نشان میداد.🩸 حتی محمد بن زید، برادر و جانشین حسن، در همین ساختار به عنوان فرمانروایی ظاهر میشود که شورشهای رقیبان را سرکوب کرد؛ از جمله شورش رستم بن قارن از خاندان بومی باوندی و شورش حسن بن محمد بن جعفر علوی در گرگان. او در سال ۸۸۴م پس از بازگشت به طبرستان، قدرت را در آمل به دست گرفت و مدعیِ رقیب را سر برید. بنابراین، تاریخ حکومت علویان طبرستان تاریخِ صرفاً «پناهندگانِ مظلوم» نیست؛ تاریخِ تبدیل یک جریان مذهبی-سیاسی به قدرتی حاکم و درگیرشدن آن با مخالفان، شورشها و رقیبان نیز هست.❌ این نکته دقیقاً همان چیزی است که استدلال سوم عقیقی را بیاعتبار میکند. او از رابطهی دیلمیان با علویان چنان سخن میگوید که گویی این رابطه بهخودیخود گواهی اخلاقی بر حقانیت و پاکی یکی از طرفین است. اما پناهدادن به یک جریان سیاسی، هیچ تضمینی درباره رفتار آیندهی آن جریان پس از دستیابی به قدرت نیست.🔄 دیلمیان میتوانستند در یک مرحله به علویان پناه بدهند و در مرحلهای دیگر با همان علویان متحد شوند؛ همان علویان نیز میتوانستند در مرحلهای تحت تعقیب خلافت باشند و در مرحلهای دیگر، خود صاحب حکومت، سپاه و دستگاه سرکوب شوند. این تناقض نیست؛ این درست ماهیت سیاست تاریخی است.(ادامه دارد)➖➖➖🌾 @Naqdagin