📘پرت بودن روایت یا پرت بودنِ روشِ نقد؟— نقدی بر دفاعیهنویسیهای محمد موسوی عقیقی(۱)✍️ #نیکروز_پا…
انتشار: 2026/08/09 09:56 UTCویرایش: 2026/08/10 20:22 UTCدریافت: 2026/08/10 20:22 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/10 20:22 UTC
📘پرت بودن روایت یا پرت بودنِ روشِ نقد؟— نقدی بر دفاعیهنویسیهای محمد موسوی عقیقی(۱)✍️ #نیکروز_پارسبان🎭 نقد دفاعیهنویسی سنتگرا و استانداردهای دوگانه🎭 در ساحتِ اندیشه، هرگاه حقایقِ تاریخی با مناسکِ اسطورهسازی در میآمیزند، نخستین قربانیِ آنها، همیشه «صداقتِ در پژوهش» است. دفاعیهنویسانِ سنتگرا و شبهروشنفکرانِ مذهبی، چنان در حصارِ تذهیبِ چهرههایِ تاریخی پناه گرفتهاند که هر پرسشِ سادهیِ برآمده از متونِ کهن را، نه به مثابهیِ یک چالشِ علمی، بلکه همچون «نفرتپراکنی» بازمیشناسند. این جماعت، تاریخ را نه برایِ کشفِ حقیقت، که به آهنگ آرایش و نجات مذهب خود میخوانند؛ موزهای از تندیسهای عاری از نقص، که کسی را یارای آن نیست که با چراغِ پرسش به آنها نزدیک شود؛ مبادا روشناییِ پرسش، غبارِ تقدس از سیمایشان بزداید و ترکهای نشسته بر چهرهی اسطورهایشان را آشکار سازد.⚡️ نمونهیِ بارزِ این واپسنشینیِ دفاعی، واکنشِ شتابزدهیِ «محمد موسوی عقیقی» در فرستهیِ ۱۱۴۸ است. او در مواجهه با یک گزارشِ تاریخیِ صریح در متونِ کهن - که از پیشنهادِ امام حسینبنعلی به عمر بن سعد برایِ لشکرکشی و جهاد در دیلم سخن میگوید- به جایِ مواجههیِ روشمند، ترجیح میدهد با دستپاچگی تیغِ تکذیب برکشد و منبعِ تاریخی را به بهانه «منفرد بودن» و «پرتگویی» از گردونه اعتبار خارج سازد. این واکنش، بیش از آنکه نقدِ سخن منتقد باشد، گریز از متن و فرار از پرسش است؛ فرار از واقعیتِ تلخِ و هولبار درهمتنیدگیِ چهرههایِ صدرِ اسلام با مناسباتِ قدرت و سیاستِ توسعهطلبانهیِ فتوحات خشونتبار.⚖️ مسئلهیِ ما با عقیقی، فراتر از یک yمچگیریِ موردی بر سرِ فلان روایتِ تاریخی است. مسئله، آن «استانداردِ دوگانهیِ» مهلکی است که او و همپیالگانش در خوانشِ میراثِ کهن به کار میگیرند. وقتی پایِ دفاع از دین محمدی در میان است، هر سندِ مخدوشی اعتبار مییابد؛ اما هنگامی که تیغِ نقد تاریخی بر فراز چهرههایِ محبوبِ و مقدس خودشان آهیخته می شود، ناگهان همهیِ اصولِ نقدِ تاریخی تعطیل میشود و منطقِ «یا همهچیز را تطهیر کن یا انکار!» اورنگنشینِ میدان میشود.🛡 عقیقی برایِ رفوکاری این روایت، به سه لایه استدلالِ سست متوسل میشود: 1️⃣ نخست، ردِ روایت به بهانهیِ «منفرد بودنِ نقلِ ابنِ سعدِ واقدی»؛ 2️⃣ دوم، اهریمنسازی از «دیلمیان» به عنوانِ مردمی غارتگر تا دفاع امروزین ملی گرایان ایران از آنها، با مخدوش ساختن چهره دیلمیان توجیه خود را از دست بدهد؛3️⃣ و سوم، مصادرهیِ تاریخِ تشیع در دیلمستان به عنوانِ جریانی یکسره درونزاد، خودجوش و به دور از هرگونه سلطهگری.🌪 اما این سادهسازیها، دیوارهایِ کاغذیِ این دفاعیهنویسی را در برابرِ توفانِ پرسشهایِ بنیادین حفظ نخواهد کرد. ما در این سلسلهنوشتارجستار، نه در پیِ لجنمال کردنِ تاریخ، که در جستجویِ حقیقتِ عریانیم؛ حقیقتی که در آن، هیچ نامِ مقدسی سدِ راهِ پرسشگریِ بیرحمانه از مناسباتِ قدرت نخواهد بود.📍 دگرگونی در زبان روایت: از افتخار به فتح تا رفوکاری مدرن🔍 یک نکته را باید از همان آغاز روشن کرد؛ زیرا بدون روشنکردن آن، اصل نزاع با موسوی در غباری از ابهام محو میشود. مسئله ما این نیست که امروز کسی از رفتار دیلمیان خوشش بیاید یا بدش بیاید؛ مسئله این نیست که بخواهیم از دیلمیان چهرهای آرمانی بسازیم؛ و مسئله حتی در این مرحله، داوری نهایی درباره انگیزه حسین بن علی در برابر یزید نیست. مسئله بسیار بنیادیتر است: چرا چیزی که در روایتهای کهن اسلامی با زبان فتح، غلبه، جهاد، سرزمینگشایی و شکست اقوام دیگر روایت میشد، امروز ناگهان باید به دفاعیهای برای بیگناه نشاندادن همان سنت تاریخی بدل شود؟📜 این دگرگونی در زبان روایت، خودش موضوع یک پژوهش بنیادین است. در منابع تاریخی نخستین مسلمانان، اصل گسترش قلمرو اسلامی چیزی نبود که بههیچرو از آن شرمسار باشند. «فتح» در بسیاری از این روایتها فتح بود:کشتن مردان، بریدن سر اسیران، تجاوز جنسی به دختران و کنیزان، شکست دادن سرزمینها و فروگرفتن انها، گشودن شهرها، گرفتن غنیمت و جزیه و گسترش قلمرو، بخشی از روایت تاریخی آنان بود.🔺 از این فرادید، نباید ذهنیت مسلمانان نخستین را با ذهنیت دفاعیهنویسان ایرانی امروز یکی گرفت. طبری، واقدی و دیگر تاریخنگاران نخستین، برخاسته از جهان فکری خودشان بودند؛ اما دفاعیهنویس مسلمان ایرانی امروز، برآمده از جهان دیگری است که باید برای مخاطب مدرن توضیح دهد چرا این فتوحات را نباید تجاوز، کشورگشایی یا خشونت دانست. و درست در همینجاست یک دگرگونی و چشمبندی شگفت رخ میدهد: تا دیروز، فتح ایران افتخار بود ؛ اما امروز، همان فتح باید «نجات ایران» نامیده شود.(ادامه دارد)➖➖➖🌾 @Naqdagin