🔰اولین نفس باعث شد یک سوزش یا درد خفیف در این قسمت از بدنم احساس کنم و با خودم گفتم: «خب، این چیزی…
انتشار: 2026/08/08 23:52 UTCدریافت: 2026/08/12 01:55 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/12 01:55 UTC
🔰اولین نفس باعث شد یک سوزش یا درد خفیف در این قسمت از بدنم احساس کنم و با خودم گفتم: «خب، این چیزی که برایم اتفاق افتاد، هرچه که بود، اصلاً طبیعی و درست نبود.»🔰کمکم به خودم آمدم. خودم را بالا کشیدم و نشستم. با خودم فکر کردم: «خب، هنوز داخل خانه هوا خیلی گرم است، اما بدنم احساس میکرد انگار یک حوله حمام خیس روی آن انداختهاند.» واقعاً حس بسیار چندشآوری بود؛ مثل وقتی که همین الان یک حوله یا حوله حمام خیس را روی بدنم انداخته باشند. البته بعد از حدود دو دقیقه این حالت برطرف شد، اما این همان احساس اولیه بود.بعد دیدم دوست دخترم یعنی شریک زندگیام در آن زمان بالای سرم ایستاده است و واقعاً گفت:🔰«خدایا، شکر! فکر کردم دیگر کار تمام شده. فکر کردم برای همیشه از دستت دادهایم.»اما من در پاسخ گفتم:«چرا مرا برگرداندی؟ من که دیگر به جایی رسیده بودم که باید میبودم.»🔰این در واقع شروع پایان رابطه ما بود. چون بعد از آن، تقریباً دو سال دیگر نتوانستیم درباره این موضوع با یکدیگر صحبت کنیم. من مجبور بودم همه آنچه را اتفاق افتاده بود، بهتنهایی پردازش کنم و این کار برایم بسیار، بسیار دشوار بود.🔰چون به محض اینکه به اینجا، به زندگی عادی، برمیگردید، همهچیز فوراً شروع میشود. من صددرصد مطمئن بودم:«اول از همه، من دیگر به اینجا تعلق ندارم. کار من تمام شده بود. این اتفاق یک اشتباه بود.»این اولین چیزی بود که از آن تجربه با خودم به خانه آوردم.🔰ما دو آپارتمان داریم. یعنی جایی که الان دارم دربارهاش صحبت میکنم، در واقع محل ادامه ماجراست؛ حالا میخواهم ادامه آن را تعریف کنم.🔰فعلاً نمیخواهم تمام پیامدهای این اتفاق را مطرح کنم؛ شاید بعداً دربارهشان صحبت کنم. اما آن روز هنوز نمیدانستیم که من دچار حمله قلبی شدهام.🔰به همین دلیل هیچکدام از ما به این فکر نیفتادیم که مثلاً «باید فوراً به پزشک بروی» یا «باید همین الان با اورژانس تماس بگیری، این واقعاً فوری و ضروری است.»هر دوی ما فکر میکردیم آنقدر هوا گرم بوده که من از شدت گرما غش کردهام. این نتیجهای بود که از آن اتفاق گرفتیم.🔰خودم هم چندان نگران نشدم، چون بعد از آن در مجموع احساس خوبی داشتم؛ البته بهجز گرما و فشاری که احساس میکردم. اما در کل، از نظر خودم احساس نمیکردم تغییر خاصی در بدنم یا در وضعیت عمومیام ایجاد شده باشد.روز بعد، وقتی در خانهام نشسته بودم و مشغول کار در خانه بودم فکر میکنم روز جمعه بود حدود ساعت چهار بعدازظهر، همان علائمی که روز قبل داشتم دوباره شروع شدند.🔰و چند روز بعد، فکر میکنم به متخصص قلب مراجعه کردی و او تشخیص داد که دچار حمله قلبی همراه با انسداد رگ شده بودی.ـ بله، دقیقاً. یک نوع سکته قلبی ناشی از انسداد عروق کرونر (Myokardinfarkt) بود.ـ بله، دقیقاً.ـ انسداد در قسمت پایینی رگ، جایی پایینتر، ایجاد شده بود.ـ بله.ـ و دوست دخترت تو را احیا کرد؟ـ بله، کموبیش. البته خودش میگوید کار زیادی انجام نداده است. فقط پاهایم را بالا برده بود.ادامه دارد…