🔰ـ این تجربه در ارتباط مستقیم با همان روزی است که فرزندم را از دست دادم. پس از یک حادثه مرگبار، او…
انتشار: 2026/08/08 11:30 UTCدریافت: 2026/08/10 19:58 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/10 19:58 UTC
🔰ـ این تجربه در ارتباط مستقیم با همان روزی است که فرزندم را از دست دادم. پس از یک حادثه مرگبار، او را احیا کردند و به بیمارستان دیگری منتقل کردند. خود من نیز تحت یک عمل جراحی اورژانسی قرار گرفتم و در بخش مراقبتهای ویژه بستری شدم.🔰در آن شرایط که خودم واقعاً فقط یک بیمار بودم، طبیعتاً در درجه اول نگران فرزندم بودم؛ نگران وضعیت جسمی او و اینکه آیا دوباره سلامتیاش را به دست خواهد آورد یا اینکه احتمال آسیبهای دائمی وجود خواهد داشت. بنابراین، طبعاً نگرانی بسیار شدیدی داشتم.🔰علاوه بر این، در پی این حادثه مرگبار، میان من و همسرم نیز یک موقعیت بحرانی و پرتنش به وجود آمد؛ زیرا او متوجه نشده بود که وضعیت واقعاً برای هر دوی ما، یعنی من و فرزندم، تهدیدکننده زندگی است و متأسفانه در آن لحظه ما را رها کرد. او سوار ماشینش شد و رفت و من برای مدتی مجبور شدم بهتنهایی از خودم مراقبت کنم و همچنین از فرزند بزرگترمان مراقبت داشته باشم.بعد تلاش کردم از طریق تلفن با او تماس بگیرم تا بتواند ما را بهموقع به بیمارستان برساند. در نهایت این اتفاق افتاد، اما با تأخیری که طبیعتاً برای وضعیت جسمی و سلامت من و فرزندم بسیار بسیار نامطلوب و خطرناک بود.🔰خب، اینکه در نهایت با چنین تأخیری به بیمارستان رسیدیم، پیامدهای بسیار گستردهای داشت. در بیمارستان نیز واقعاً به وضعیت جدی و واقعی ما توجه کافی نشد. اشتباهات تشخیصی صورت گرفت. برخی آزمایشها و بررسیهای نادرست انجام شد و بررسیهایی که واقعاً ضروری بودند، انجام نشدند.🔰این وضعیت در بیمارستان حدود نیم ساعت ادامه پیدا کرد، تا جایی که حتی میخواستند مرا به خانه بفرستند. فقط به این دلیل که من اصرار کردم چون میدانستم واقعاً اتفاق وحشتناکی افتاده است و میدانستم که در آن لحظه دیگر این خود من هستم که باید کاری کنم؛ بهعبارتی، باید خودم شرایط را دوباره تغییر میدادم و تلاش میکردم همهچیز را در مسیر درست قرار دهم در نهایت موفق شدم کاری کنم که بررسیهای درست و ضروری انجام شوند.🔰سپس مرا فوراً تحت عمل جراحی اورژانسی قرار دادند و بعد از آن، تقریباً همهچیز نسبتاً خوب پیش رفت؛ البته بهجز اینکه در جریان عمل جراحی اورژانسی، عوارضی به وجود آمد که نه من و نه همسرم از آنها مطلع نشدیم و پزشکان ما را کاملاً در بیخبری نگه داشتند.