🔰در اینجا دیگر تابع موج هیچ حامل مادیای ندارد. این یک ساختار غیرمادی است.به همین شکل، در تجربههای…
انتشار: 2026/08/06 04:38 UTCدریافت: 2026/08/07 05:40 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/07 05:40 UTC
🔰در اینجا دیگر تابع موج هیچ حامل مادیای ندارد. این یک ساختار غیرمادی است.به همین شکل، در تجربههای نزدیک به مرگ نیز همین وضعیت توصیف میشود. افراد میگویند بدنشان همچنان آنجا باقی مانده بود. حتی برخی در تجربهی خروج از بدن، جسم خود را دیدهاند. اما خودشان احساس میکردند که دیگر بدن ندارند. هویتشان همچنان حفظ شده بود، اما دیگر حامل مادی نداشتند.🔰آنها اغلب گزارش میکنند که از دیوارهای بیمارستان یا از سقف عبور کردهاند و از بالا به صحنه نگاه کردهاند. یا پس از یک تصادف، خواستهاند بستگان یا آشنایان خود را در آغوش بگیرند، اما از میان آنها عبور کردهاند.🔰بنابراین، دیگر به ماده وابسته نبودند، بلکه این آزادی را داشتند که حرکت کنند و حتی از میان ماده عبور کنند.ارتباط نیز، برای مثال در درهمتنیدگی، بدون انتقال اطلاعات انجام میشود. این دو عنصر به نوعی با یکدیگر ارتباط برقرار میکنند.🔰به شکلی مشابه، در تجربههای نزدیک به مرگ نیز همین اتفاق توصیف میشود. افراد میگویند که با بستگان درگذشتهی خود یا با موجودات دیگری که در آنجا ملاقات کردهاند، بهصورت تلهپاتیک ارتباط برقرار کردهاند. یا با نوری که آن را نور الهی مینامند، ارتباطی تلهپاتیک داشتهاند.تلهپاتی در اصل به معنای درک یا احساس مستقیم چیزی است، بدون اینکه تبادل فیزیکیای صورت گرفته باشد.🔰دقیقاً. این تابع موج به نوعی زندگی درونی را بیان میکند. این الکترون احساس میکند که برای الکترون دیگر اتفاقی افتاده و حالتش تغییر کرده است. و به همین دلیل، الکترون دیگر نیز حالت خود را تغییر میدهد، زیرا هر دو یک واحد را تشکیل میدهند.حالا به تصویر نهایی خود، یعنی تصویرم از کلیت جهان، میرسم.دیدگاه من این است که پشت همهچیز یک زمینه یا حقیقت بنیادین وجود دارد.برخی آن را «یگانه» مینامند. یا همانطور که ویلیگیس یِگر میگوید، ما در غرب آن را «خدا» مینامیم.🔰این همان زمینهای است که همهچیز را در بر میگیرد و همهچیز از آن سرچشمه میگیرد.کسانی که تجربهی نزدیک به مرگ داشتهاند، بر اساس تجربهی خود میگویند که این زمینه از عشق تشکیل شده است.🔰آنها میگویند این همان چیزی است که تجربه کردهاند و با خود به همراه آوردهاند. آن نوری که مشاهده میکنند و میگویند عشق است، برای آنها همان حقیقت بنیادین است.حتی برخی معتقدند که بهتر است به جای واژهی «خدا»، از واژهی «عشق» استفاده شود.در نهایت، این عشق است که کل جهان و همهی هستی را در بر گرفته و نگه میدارد.🔰در کنار عشق، مفهوم آگاهی نیز قرار دارد.تنها موجودات آگاه هستند که میتوانند عشق را ابراز کنند، عشق را دریافت کنند و عشق بورزند.🔰به همین دلیل، عشق را معیار بسیار مهمی میدانم؛ حتی برای کل روند تکامل و برای هر آنچه در این جهان رخ میدهد، تا انسان بتواند با امر الهی و آن حقیقت بنیادین پیوند برقرار کند.🔰پرسش: چون شما این دو را تا این اندازه با یکدیگر یکی میدانید و در بالاترین جایگاه قرار میدهید، آیا میتوان آنها را تا حدی مترادف هم دانست؟ یعنی هرچه آگاهی بالاتر باشد، توانایی عشق ورزیدن نیز بیشتر است؟پاسخ: کاملاً، کاملاً.توانایی عشق ورزیدن، همانطور که دربارهی آگاهی دیدیم، درجات مختلفی دارد و میتواند در سطوح متفاوتی ظاهر شود.🔰به گمان من، عشق در این زمینه اهمیت اساسی دارد. هرچه سطح آگاهی در روند تکامل بالاتر باشد و ظاهراً ما انسانها در بالاترین مرحله قرار داریم، یا دستکم چنین تصور میکنیم توانایی بیشتری برای ابراز عشق داریم؛ عشقی که احتمالاً بسیار به عشق الهی نزدیک است.به همین دلیل، از طریق آگاهی خود امکان برقراری چنین ارتباطی را داریم.🔰پرسش: البته این به آن معنا نیست که همیشه مطابق آن زندگی میکنیم.پاسخ: بله، دقیقاً.حالا نکتهی جالب این است که بر این زمینهای که من آن را کاملاً روحانی و صرفاً معنوی میدانم، ناگهان چیزی مادی نیز پدیدار میشود.