✅ کنشمتقابلنمايشی✍ یادداشت #فرزاد_نسيمیپور در شماره ۲۱۹۲ روزنامه #نقدحال کنايه نقش بازي کردن را…
انتشار: 2026/08/16 06:19 UTCدریافت: 2026/08/16 07:25 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/16 07:25 UTC
✅ کنشمتقابلنمايشی✍ یادداشت #فرزاد_نسيمیپور در شماره ۲۱۹۲ روزنامه #نقدحال کنايه نقش بازي کردن را بسيار شنيدهايم. عموما از اين گزاره تصور خوبي نداريم و آن را حمل بر عدم صداقت و ظاهرسازي ديگران ميکنيم. شايد اين برداشت از جنبه ارزشي درست باشد اما واقعيت اين است که ما همه براي يکديگر نقش بازي ميکنيم. روابط اجتماعي مملو از نقش بازي کردن است. اساسا معنادار شدن زندگي، بقاي ساختار و کارکردهاي اجتماعي نيازمند بازي کردن نقشها است. حتي ميتوان گفت کساني برچسب موفقيت و کارآمدي ميخوردند که نقشهاي محول خود را بدون نقص و به بهترين شيوه اجرا کنند و برعکس کساني به بيکفايتي متهم ميشوند که از اجراي شايسته نقشهاي خود عاجز باشند. همواره اينگونه بوده است که انسانها براي حفظ تصوير ثابتي از خود، براي مخاطبانشان اجراي نقش ميکنند. بدين تعبير زندگي اجتماعي يک رشته ايفاي نقشهاي اجتماعي همانند ايفاي نقش در صحنه تئاتر هستند. يکي از انديشمنداني که شالوده پژوهشي خود را بر روي موضوع کنش متقابل و بهويژه کنش نمايشي بنا گذاشته است اروينگ گافمن است. گافمن از جمله کساني است که تاثيرات درازدامني بر روششناسي مردم نگارانه، مطالعات خرد و زيست روزمره لايههاي مختلف داشته است. گافمن ميگويد افراد در جريان کنش متقابل نمايشي ميکوشند جنبهاي از خود را به نمايش بگذارند که مورد پذيرش و تحسين و اقبال ديگران قرار گيرد. به تعبيري، کنشگران در فراگرد نمايش خود، تلاش ميکنند تصوير نيرومندي از خود به حضار نشان دهند که با ترديد و اما و اگر مواجه نشود و حتي در سطح بالاتر، مخاطبان را به شکل داوطلبانه با خود همراه کنند تا آوازه اجراي نقش او فراگير شود. گافمن پهنه روابط انسانها در زندگي واقعي را با صحنه نمايش قياس ميکند. همچنان که يک نمايش، جلو صحنه و پشت صحنه دارد زندگي اجتماعي ما هم داراي جلوي صحنه و پشت صحنه است. ما در جلوي صحنه به نمايش تصوير مطلوب و مورد انتظار از خودمان ميپردازيم اما در پشت صحنه مناسبات اجتماعي به هم ميخورد و آگاهي نمايشي رنگ ميبازند. پشت صحنه، عرصه ناخودآگاه، راحتي و بيخويشتني است. در جلوي صحنه دو عنصر محيط و نماي شخصي اهميت دارند. محيط صحنه فيزيکي است که کنشگران در آن ايفاي نقش ميکنند. بدون محيط ايفاي نقش معنايي ندارد. مثلا براي ايفاي نقش معلم يا مدير، لازم است يک مدرسه با کلاسها و اتاقهاي مختلف وجود داشته باشد. اما نماي شخصي، تجهيزات، عناصر و مولفههاي خود کنشگر است که انتظار هست در ضمن نمايش آن را ارائه دهد. نماي شخصي يک معلم ميتواند شامل سبک رفتاري او، نحوه حل مسائل کلاسي، کيفيت ارتباط با دانشآموزان، طرز بيان و حتي نحوه آزمون و نمرهدهي باشد. گافمن از اين هم فراتر ميرود و نماي شخصي را هم به قيافه و منش تقسيم ميکند. قيافه شامل تمام چيزهايي است که منزلت اجتماعي کنشگر را به حضار نشان ميدهد و منش بيانگر انتظارات رفتاري ما از آن نقش است. براي مثال قيافه يک تکواندوکار با رنگ کمربند او مطابقت دارد و منش او نحوه احترام به مربيان و قوانين ورزشي را شامل ميشود. براي اينکه يک نقش به خوبي ايفا شود لازم است عنصر قيافه و عنصر منش با هم همخواني داشته باشند. عدم هماهنگي قيافه و منش منجربه شکست در ايفاي نقش ميگردد. اما براي اينکه يک نمايش به خوبي اجرا شود کنشگر بايد به شگردهاي نمايش مسلط باشد. پنهان کاري يکي از اين شگردها است. از آنجايي که انسانها ميخواهند تصويري آرماني از خود در جلوي صحنه نمايش دهند به ناگزير بايد در ضمن نمايش، چيزهاي زيادي را هم از ديد حضار پنهان کنند. براي مثال کنشگران خطاهايي که ضمن آمادگي براي اجراي نمايش نقش خود مرتکب شدهاند را پنهان ميکنند و همچنين تمرينهايي که براي اصلاح اين خطاها انجام دادهاند را محرمانه نگه دارند. در واقع براي اينکه اعتبار يک نمايش حفظ شود بايد تنها محصول نهايي کار نشان داده شود و روندهايي که منجربه توليد محصول شده است به صورتي آگاهانه مخفي شود .شگرد ديگري که براي بازيگران بسيار کاربرد دارد، هاله پوشي است. در اين فرايند بازيگران ميکوشند تا با ايجاد فاصله ميان خود و حضار، هالهاي بر اجرايشان بپوشانند. در اين فراگرد سعي ميشود با محدود ساختن فاصله ميان خود و ديگران، احترامي براي خود دست و پا کنند. نبود اين هاله منجر به افسونزدايي از نمايش و عادي شدن موقعيت کنشگر براي مخاطبان ميشود.@naghdehall

