💠یادی از وقایع قیام ۳۰ تیر ۱۳۳۱ در میدان بهارستان صبحدم روز 30 تیر 1331 وقتی خورشید از پشت درختان ب…
انتشار: 2026/07/21 14:03 UTCدریافت: 2026/08/01 00:04 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/01 00:04 UTC
💠یادی از وقایع قیام ۳۰ تیر ۱۳۳۱ در میدان بهارستان صبحدم روز 30 تیر 1331 وقتی خورشید از پشت درختان باغ بهارستان بالا آمد و آفتاب خود را روی سنگفرش میدان پهن کرد، اهالی بهارستان با صدای هراسآور زنجیر تانکها و زرهپوشهای ارتش از خواب پریدند. تانکها روی همان زمینی پیش میراندند که 44 سال و 28 روز پیش از آن، توپهای شراپنل انگلیسی پیموده بودند تا مجلس شورای ملی را به فرمان افسران روسی بهتوپ ببندند. شمار زیادی تانک، زرهپوش، کامیون و دهها سرباز و پلیس، دهانه خیابانهای منتهی به بهارستان را مسدود کردند و شماری نیز روی شیروانی عمارت مجلس موضع گرفتند.... نخستین گروه معترضان حوالی ساعت 9 صبح، سد نظامیان را شکستند و از سمت خیابان شاهآباد وارد بهارستان شدند. شعار آنان «مرده باد قوام» و «زنده باد مصدق» و مقصدشان مجلس بود. وقتی چند نفری از نردههای باغ بهارستان بالا رفتند تا خود را به داخل مجلس برسانند، دود غلیظ گاز اشکآور در فضا پیچید و صدای گلوله به هوا برخاست؛ صدایی که خیلی زود از شلیکهای منقطع به رگبار مسلسل تبدیل شد. شلیک بهسوی معترضان، آنان را یکچند از میدان بهارستان به خیابانهای اطراف عقب راند و دامنه درگیری را وسیعتر کرد. نمایندگان مجلس که از پشت نردههای باغ شاهد کشتار مردم بودند و میدیدند که از بام مجلس آنها را هدف قرار میدهند، سخت به تکاپو افتادند تا جلوی فاجعه را بگیرند. نمایندگان جبهه ملی دوباره در حوضخانه جلسه گذاشتند و رئیس مجلس را واداشتند تا به شاه تلفن کند و از او بخواهد که به این غائله خاتمه دهد. مذاکره تلفنی امامی با شاه به این نتیجه رسید که او و چند نفری از نمایندگان به سعدآباد بروند و گزارش وقایع را به شاه بدهند. شاه خود نیز بیکار ننشسته و برادرش، شاهپور علیرضا را به شهر فرستاده بود تا اوضاع و احوال را از نزدیک ببیند و گزارش دهد. علیرضا، نزدیک ظهر به سهراه ژاله رسید و از سوی جمعیت خشمگین شناسایی شد. مردم با سنگ و پارهآجر شیشههای اتومبیلش را شکستند و خودش را مجروح کردند. وقتی قوای انتظامی او را از مهلکه بیرون بردند، فورا نزد برادر تاجدارش رفت و هشدار داد که «مملکت در آستانه انقلاب است». در چنین شرایطی، اتومبیل حامل رئیس مجلس از در مجلس بیرون آمد تا به سعدآباد برود، اما در حوالی دروازه شمیران به سرنوشت اتومبیل شاهپور علیرضا دچار شد و ناچار به مجلس بازگشت. اینبار، چهارتن از نمایندگان جبهه ملی .... نزد شاه رفتند و از او خواستند که برای ختم غائله، قوام را وادار به کنارهگیری کند. شاه بیآنکه به روی خود بیاورد چه کسی قوام را در برابر مصدق عَلَم کرده است، انتخاب قوام را ناشی از رأی تمایل مجلس دانست و قول رسیدگی داد. او نگران بود و نشانههایی میدید که ممکن است پیکان خشم معترضان، افزون بر قوام، خودش را نیز هدف بگیرد. در نتیجه، قوام را به سعدآباد فراخواند و مجبور به استعفا کرد. قوام ناامیدانه قول حمایت شاه را یادآوری کرد و اختیارات کامل خواست تا مجلس را منحل کند؛ غافل از اینکه شاه اگر اهلِ اعطای چنین اختیارات و امتیازاتی بود، کارش به اختلاف با مصدق نمیکشید. ساعت بین چهار و نیم تا پنج بعد از ظهر بود که وزیر دربار کنارهگیری قوام را تلفنی به مجلس اطلاع داد. اندکی بعد، حسین مکی، نماینده مجلس و از یاران نزدیک مصدق، از نردههای آهنی باغ بهارستان بالا رفت و از فراز سردر مجلس، خبر استعفای قوام را به گوش معترضان رساند. ناگهان، بهارستان که تا یکی دو ساعت پیش غرق خشم و خون بود، شاهد پایکوبی مردمی شد که اشک در چشم، خنده بر لب و پای بر سنگفرش خونین میدان داشتند. آن روز دستکم 22 نفر در نقاط مختلف تهران کشته و دهها نفر زخمی شدند.... قیام سیتیر با چیرگی طرفداران مصدق و کاشانی پایان یافت اما این چیرگی بهمنزله پیروزی نبود. 46 سال پس از استقرار نظام مشروطیت و برپایی مجلس شورای ملی، هنوز نیروهای سیاسی نمیتوانستند در ساختاری دموکراتیک و با بهرهگیری از ساز و کارهای قانونی به حل و فصل مسایل بغرنج بپردازند و منازعات خویش را به کف خیابان میبردند. بدینسان، بار دیگر وزش نسیم آزادی در بهارستان با پدیداری ابر تیره خشونتورزی همراه شد. گویی که تیر، ماهِ بارش خون در بهارستان بود: 2 تیر 1287 [روز به توپ بستن مجلس]؛ 27 تیر 1288 [روز فتح تهران]؛ 23 تیر 1330 [درگیری خونین میان هواداران حزب توده و مخالفان این حزب] و حالا 30 تیر 1331.(برگرفته از کتاب میدان بهارستان، نوشته حمیدرضا حسینی، انتشارات گهگاه، چاپ اول: ۱۴۰۴)🔺تلگرام و اینستاگرام ناف تهرون @nafetehroon





