پایان جنگ، آغاز یک رادیکالیسم جدید؟جنگ فرسایشی و بازتعریف راهبرد جمهوری اسلامی در برابر آمریکاجنگه…
انتشار: 2026/07/31 21:14 UTCویرایش: 2026/08/01 00:07 UTCدریافت: 2026/08/15 02:54 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 02:54 UTC
پایان جنگ، آغاز یک رادیکالیسم جدید؟جنگ فرسایشی و بازتعریف راهبرد جمهوری اسلامی در برابر آمریکاجنگهای قرن بیستویکم دیگر با الگوهای کلاسیک قابل تحلیل نیستند. در جهان امروز، جنگها کمتر با یک پیروزی قاطع و یک معاهده صلح خاتمه مییابند؛ بلکه به رویاروییهایی فرسایشی تبدیل شدهاند که در آن، میدان نبرد تنها یکی از عرصههای رقابت است. اقتصاد، فناوری، دیپلماسی، افکار عمومی و بازدارندگی نظامی، همگی به بخشی از همان جنگ تبدیل شدهاند. از این منظر، آتشبس نه پایان جنگ، بلکه وقفهای برای بازسازی توان و آغاز مرحلهای جدید از رقابت است.با چنین نگاهی، انتظار اینکه جنگ اخیر جمهوری اسلامی را به سمت تغیر ایدئولوژیک یا عقبنشینی راهبردی سوق دهد، با واقعیتهای موجود همخوانی ندارد. برعکس، اگر این جنگ درسی برای حاکمیت ایران داشته باشد، آن درس بیش از هر چیز بر اهمیت قدرت سخت، بازدارندگی و اتکای راهبردی به توان داخلی تأکید میکند.از منظر تصمیمگیران جمهوری اسلامی، احتمالاً مهمترین جمعبندی این خواهد بود که در حساسترین مقطع، نه دیپلماسی، نه سازمانهای بینالمللی و نه حمایت قدرتهای جهانی، هیچکدام تضمینکننده امنیت کشور نبودند؛ آنچه توانست هزینه حمله را برای دشمن افزایش دهد و مانع از تحقق کامل اهداف او شود، قدرت موشکی، توان دفاعی و ظرفیتهای بومی بازدارندگی بود. اگر چنین برداشتی تثبیت شود، طبیعی است که سرمایهگذاری بر این مؤلفهها با شدت بیشتری ادامه یابد.از سوی دیگر، جنگ اخیر میتواند یک پیام روانی و سیاسی نیز برای حاکمیت داشته باشد؛ اینکه در نهایت، هیچ کشوری جز خود ایران مسئول تأمین امنیت ایران نیست. چنین برداشتی، نگاه امنیتی نظام را تقویت خواهد کرد و جایگاه قدرت سخت را بیش از گذشته در تصمیمگیریهای کلان ارتقا خواهد داد.در همین چارچوب، به نظر میرسد مهمترین متغیر پیش روی جمهوری اسلامی، عبور از دوره فشارهای بیسابقه آمریکا، بهویژه در صورت تداوم یا بازگشت سیاستهای سختگیرانه دولت دونالد ترامپ، باشد. اگر جمهوری اسلامی بتواند این دوره را بدون تغییر بنیادین در ساختار سیاسی و امنیتی خود پشت سر بگذارد، این موفقیت احتمالاً در ذهن تصمیمگیران نه به عنوان ضرورت مصالحه، بلکه به عنوان اثبات کارآمدی راهبرد مقاومت ثبت خواهد شد.در چنین شرایطی، انتظار کاهش رادیکالیسم چندان منطقی به نظر نمیرسد. برعکس، ممکن است تجربه عبور از این بحران، تصمیمگیران را به این جمعبندی برساند که هرچه فشار بر آمریکا بیشتر بوده، اتکا به بازدارندگی و مقاومت نیز نتیجهبخشتر بوده است. اگر چنین برداشتی شکل بگیرد، احتمال حرکت جمهوری اسلامی به سمت مواضعی سختتر و امنیتیتر در قبال ایالات متحده افزایش خواهد یافت.به همین دلیل، آینده روابط تهران و واشنگتن را نباید صرفاً از دریچه مذاکرات یا توافقهای مقطعی دید. محتملتر آن است که دو طرف وارد دورهای طولانی از رقابت فرسایشی شوند؛ رقابتی که در آن هر بحران، مبنای بحران بعدی خواهد شد و هر دو طرف تلاش خواهند کرد ابزارهای فشار و بازدارندگی خود را توسعه دهند.شاید مهمترین خطای تحلیلی آن باشد که تصور شود جنگ اخیر زمینهسار تغییر ایدئولوژی جمهوری اسلامی است. اگر برداشت حاکمیت از این جنگ همان باشد که شواهد کنونی نشان میدهد، نتیجه میتواند دقیقاً معکوس باشد؛ یعنی تقویت اعتماد به راهبرد مقاومت، افزایش نقش قدرت سخت در سیاست خارجی و اتخاد مواضعی رادیکالتر نسبت به آمریکا در سالهای پیش رو. این یک پیشبینی قطعی نیس، اما سناریویی است که بر پایه منطق بازدارندگی و تجربه جنگ اخیر، قابل تأمل به نظر میرسد.مهدی اسفندیار تلگرام: @nabeavamfaribiاینستاگرام: @mehdiesfandyar5© بازنشر این یادداشت با ذکر نام نویسنده و منبع بلامانع است.

