شب عقدش بود.همه منتظر بودن عروس برسه. داماد جلو همه با خنده گفت از فردا دیگه این لوس بازیا تمومه هرچی من بگم همونههمه خندیدنجز عروسآروم حلقه رودر آوردگذاشت روی میز گفتشوخی ای که همون روز اول بوی تحقیربدهآخرش زندگی نمیشهاون شب عقدی برگذار نشد. یه عمر پشیمونی هم ساخته نشد..𐚁...•