تهش برد با آدمیه که خودشو بلد باشه. بگرده ببینه چی خوشحالش میکنه، همون کارو انجام بده. چی دوست داره، برای رسیدن بهش تلاش کنه. چی بهش آرامش میده، وارد روزمرگیش کنه. یاد میگیره که لایق شادی و حال خوبه. خودشو تو بند چهارچوبهای خانواده قرار نمیده و همونجوری زندگی میکنه که دوست داره.🫧
مرز دوست داشتن خیلی مهمه. آدم باید بدونه تا کجا اسمش دوست داشتنه، و از کجا میشه خودت رو فدا کردن، زیر پا گذاشتن شخصیتت، قبول بی احترامی، پایین کشیدن خودت، پذیرش سواستفاده، حیفشدن ذوقت، زخم خوردن، و سازش کردن. کسی که این مرز رو بلد نباشه، یه روز که خیلی دیر شده میفهمه اجازه داده از روش رد بشن، فقط چون دوستشون داشته.بعله
نیاز نیست خودتو برای به چشم کسی اومدن، عوض کنی. وزنتو کم کنی، آرایش حرفهای یاد بگیری، لباسایی بپوشی که انتخاب خودت نیست، رنگ موهاتو عوض کنی، رنگ پوستت رو عوض کنی، جور دیگهای بخندی، جور دیگهای راه بری و تظاهر کنی به چیزی که نیستی.در آخرم هی پاهاتو تکون بدی از اضطرابی که ناشی از این فکره که نکنه بازم خوشش نیاد ازم. فقط کافیه خودتو بیشتر دوست داشته باشی. و اون آدمو که اندازت نیست از زندگیت حذف کنی.