زیبا بود؛ چشمانش میدرخشید؛انگار تمام ستارگان جهان در چشمانش جا شده بود.روحش پاک بود و ذرهای تیرگی…
انتشار: 2026/08/12 21:44 UTCدریافت: 2026/08/16 06:45 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/16 06:45 UTC
زیبا بود؛ چشمانش میدرخشید؛انگار تمام ستارگان جهان در چشمانش جا شده بود.روحش پاک بود و ذرهای تیرگی نداشت.شاید همین او را از زمینیان جدا میکرد.آشیانهای در آسمان هفتم داشت و چند سالی در زمین ماند..عکسهایش را ثبت کرد؛ خاطراتش را نوشت..شما نمیشنوید اما من در هر عکس صدای خنده هایش را میشنوم...و یک صبح زود، بیخبر رفت.بدون خداحافظی...دمدمهای صبح که به آسمان نگاه کنی ردش را میبینی، صدای خندههایش میآید...[عروسکت هنوز گوشهٔ میزمه؛ فاطیما]