تا کی گریزی از اجل در ارغوان و ارغنوننک کش کشانت می برند انا الیه راجعونتا کی زنی بر خانهها تو قفل…
انتشار: 2026/08/03 11:54 UTCدریافت: 2026/08/07 17:15 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/07 17:15 UTC
تا کی گریزی از اجل در ارغوان و ارغنوننک کش کشانت می برند انا الیه راجعونتا کی زنی بر خانهها تو قفل با دندانههاتا چند چینی دانهها، دام اجل کردت زبونشد اسب و زین نقره گین، بر مرکب چوبین نشینزین بر جنازه نِه ببین دستان این دنیای دونبرکن قبا و پیرهن تسلیم شو اندر کفنبیرون شو از باغ و چمن ساکن شو اندر خاک و خوندزدیده چشمک می زدی همراز خوبان می شدیدستک زنان می آمدی کو یک نشان ز آنها کنونای کرده بر پاکان زنخ امروز بستندت زنخفرزند و اهل و خانهات از خانه کردندت برونکو عشرت شبهای تو کو شکرین لبهای توکو آن نفس کز زیرکی بر ماه می خواندی فسونکو صرفه و استیزهات بر نان و بر نان ریزهاتکو طوق و کو آویزهات ای در شکافی سرنگونکو آن فضولیهای تو کو آن ملولیهای توکو آن نغولیهای تو در فعل و مکر ای ذوفنوناین باغ من آن خان من این آن من آن آن منای هر منت هفتاد من اکنون کهی از تو فزونکو آن دم دولت زدن بر این و آن سبلت زدنکو حملهها و مشت تو وان سرخ گشتن از جنونهرگز شبی تا روز تو در توبه و در سوز تونابوده مهراندوز تو از خالق ریب المنونامروز ضربتها خوری وز رفته حسرتها خوریزان اعتقاد سرسری زان دین سست بیسکونزان سست بودن در وفا بیگانه بودن با خدازان ماجرا با انبیا کاین چون بود ای خواجه چونچون آینه باش ای عمو خوش بیزبان افسانه گوزیرا که مستی کم شود چون ماجرا گردد شجونمولانا @molanatarighat
