مولانا شرف الدین دامغانی از کنار مسجدی می گذشت. خادم مسجد سگی را کتک می زد و در را بسته بود که سگ ف…
انتشار: 2026/08/04 08:42 UTCدریافت: 2026/08/12 06:25 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/12 06:25 UTC
مولانا شرف الدین دامغانی از کنار مسجدی می گذشت. خادم مسجد سگی را کتک می زد و در را بسته بود که سگ فرار نکند. مولانا در مسجد را باز کرد و سگ گریخت. خادم مسجد با مولانا دعوا کرد. مولانا گفت: ای یار! سگ را ببخش چون عقل ندارد. از بی عقلی است که به مسجد در آمده وگرنه ما که عقل داریم ، آیا هرگز ما را در مسجد دیده ای؟!#عبید_زاکانی@Molana79




