۲۲ سال پیش، خودم نشستم «در جستوجوی نمو» رو تنهایی دیدم؛ حالا نشستم با پسرم دیدم.داشتم فکر میکردم…
انتشار: 2026/08/11 22:21 UTCدریافت: 2026/08/15 01:26 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 01:26 UTC
۲۲ سال پیش، خودم نشستم «در جستوجوی نمو» رو تنهایی دیدم؛ حالا نشستم با پسرم دیدم.داشتم فکر میکردم چرا قبلاً نفهمیده بودم که یکی (دوری) کاملاً در لحظه زندگی میکنه و چیزی از گذشته یادش نیست و اون یکی (مارلین، پدر نمو) کاملاً در گذشته گیر کرده و نمیتونه خاطره حملهای که باعث از دست دادن زنش شد رو فراموش کنه.مارلین با اینکه آزاده، نمیخواد وارد اقیانوس بشه، ولی ماهیهای تو آکواریوم سیدنی آرزوشونه دوباره به اقیانوس برگردن.رفتم تو فکر که چقدر ترکیب همه اینا برای یه آدم خوبه و کاش بشه یه نقطه تعادلی پیدا کرد. البته خودم فعلا میخوام یه چند وقتی شبیه دوری بشم.محمدهادی الان شش سالش شده و یه داداش هم داره؛ محمدحسین، مولود روز آتشبس، چهار ماهشه و خدا رو شکر خیلی دوسش داره و فعلاً ازش حسادت خاصی ندیدیم.داریم کمکم با هم وارد اقیانوس میشیم؛ فعلا معاشرت با بچههای دیگه که محمدهادی با لجبازی خاصش و البته قلب مهربونش، با خیلیها استعداد تنش داره؛ بچههایی که اونا هم تو عالَم خودشونان.کلاس فوتبال و پینگپنگ با هم میریم تا بلکه هیجانش مهار بشه و مهارت هم پیدا کنه. بهقول دوستم: بچهای که یه مهارتی تو زندگیش داشته باشه، اعتمادبهنفسش هم بیشتر میشه.با اینکه تو شغلم مشکلات زیاده و داستان زیاد داریم و معمولاً روزانه ساعتها ذهنم درگیره، ولی دیدن شوقوذوق محمدهادی، به زندگیم معنای خاصی داده. البته هر دو استرسزا و در عین حال، لذتبخشن.خب محمدهادی علیالاصول زیاد کلافه و عصبیم میکنه، اما هر بار نکته جدیدی یادم داده. مهمترینش اینه که آیا چون پسرمه و وظیفه تربیتش رو دارم بهش تذکر میدم و دعواش میکنم، یا چون موجود ضعیفتریه این کارها رو میکنم؟ بهقول یه تحلیلگری: سؤال میلیوندلاری!سه سالی هست ذهنم درگیر این سؤاله.حالا شاید یه روزی خودش هم این متن رو بخونه؛ روزی که شاید اون داره با بچهاش «در جستوجوی نمو» رو میبینه. امیدوارم خودش هم تا اون موقع فهمیده باشه: تنها راه، اقیانوسه؛ با همه هزینههاش.