بهای حق طلبی…اولین بار نبود که اینگونه آماج حملات و فحاشی ها قرار می گرفت. اما شاید هرگز به این شدت…
انتشار: 2026/08/03 14:51 UTCدریافت: 2026/08/06 23:12 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/06 23:12 UTC
بهای حق طلبی…اولین بار نبود که اینگونه آماج حملات و فحاشی ها قرار می گرفت. اما شاید هرگز به این شدت نبود. محسن چاوشی، همواره بهای موضع گیری هایش را چه در کلام و چه در آثارش به سنگینی پس داده است. از باد نبرده ایم دوران ممنوع الکاری اش را پس از قطعه خوزستان یا موج توهین ها به او پس از انتشار حاشیه آمیز قطعه دبی(مسلخ) که حتی کار به واکنش شدید مهدی یراحی رسید… در دوران اعتراضات ۱۴۰۱ هم موضع گیری و حمایتش از مردم سبب شد تا سیلی از اهانت ها از سمت قشر مدافع حاکمیت روانه او شود. گروهی که معتقدند او که اینگونه ارادت و اعتقادی به اهل بیت دارد چرا باید اینگونه موضع بگیرد. ارادتی که همان زمان هم بهانه ای برای واکنش قشر آن سوی میدان بود…اما این بار، محسن چاوشی بیشتر از پیش برلبه تیغ بود و همه چیزش را قمار عقایدش کرد…داستان از جنگ دوازده روزه و قطعه علاج آغاز شد. قطعه ای که از مردم می خواست نترسند که خدا مراقبشان است… نترسند که علاج در وطن است نه در کوله دشمن… با اعتراضات دی ماه و انتشار قطعه (یا مولا) هم طوفانی دیگر به دریای او وزید. اثری که بهانه ای به دست پروژه بگیران سلطنت طلب داد تا پرونده جدیدی را برای تکفیر باز کنند. تکفیر هرآنکه عقیده ای خلاف موج جاویدشاهی آنان داشت!از آن روز تا جنگ چهل روزه خبری از چاوشی نبود تا روز انتشار قطعه حسبی الله. قطعه ای که به گفته خودش درد و دل او با امام اولین علی(ع) بود و در ضمن آن، چاوشی با انتشار متنی با مردم خود هم درد و دل کرد.از آنچه در این ماه ها بر او گذشت گفت. از درد جان هایی که در دی ماه رفتند و از داغ موشک هایی که جان می گرفتند. از سوز گروه اندکی که به التماس دشمن افتاده اند که ایشان را بمباران کنند تا آزادی خیالی شان را به ارمغان آورد…از این داغ نوشت. از اینکه نمیتواند در یک سمت بایستد و به مرگ و رنج سمت دیگر لبخند بزند. نمی تواند منتظر بماند تا دشمن خاکش را ویران کند. او که خود، داغ دیده جنگ بود…نوشت حاضر است ۴۷ سال دیگر به جمهوری اسلامی فرصت بدهد تا اینکه نظاره گر تماشای رژه چکمه دشمن بر قبر هموطنانش باشد…اما رسانه بی رحم است و خون خوار. نه کسی از مفهوم حرف هایش گفت و نه کسی حتی خواست اندکی به گفته هایش بیاندیشد… همان یک جمله بریده شد و پیراهن عثمان موج زامبی های مجازی… که آی چه نشسته اید که چاوشی گفت من حاضرم به جمهوری اسلامی فرصت بدهم!درندگان رسانه ای و وحوش سطلنت طلب حال پرونده کاملی داشتد برای بمباران او… نه تنها او که هرکسی که خلاف آنان اندیشیده است. حتی اکر مخالف جمهوری اسلامی باشد.چاوشی، ترور شد. ترور ایستادن پای عقیده اش. ترور رسانه هایی شد که از هر بی سر پایی به صرف همراهی کلامی با عقایدشان قهرمان می سازند و قهرمانان واقعی را به هر بهانه می کوبند… البته تعجبی هم ندارد جریانی که باسطوره هایش نجس دهانان روان پریشی چون اشکان خطیبی باشند، نخواهد امثال چاوشی را تحمل کند.لیک او همواره خود را ثابت کرده است. در روزگاری که اغلب در رسانه هایشان مردم مردم کند و در اندیشه هاشان به فکر آنند مه چگونه از مردم سکه بسازند، او در خلوت خود لبخند می سازد. بر لبان کودکان بی توان و زندانیان و اعدامیان و خفتگان بر تخت های بیمارستان…لبخند میسازد بر لبان آن ها که در تنهایی شان پناهی جز او ندارند…. زمان می گذرد و فتنه رسانه ای دهان دریدگان هم همانجا می رود که روزی امثال رجوی در آن موج سواری می کردند. فتنه می خوابد و حجاب معاصرت کنار می رود و آن روز می توان دید که چه کسی هنرش را واقعا برای مردمش گذاشت و آبرویش را فدای ایستادگی پای حق کرد…او، مرید علی (ع) است….

