🔺شریعتی بهانه است، اسلام سیاسی نشانه است!خشونت کلامی بیسابقهای که در پی اظهارات موسی غنینژاد بر…
انتشار: 2026/08/12 16:58 UTCدریافت: 2026/08/12 21:27 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/12 21:27 UTC
🔺شریعتی بهانه است، اسلام سیاسی نشانه است!خشونت کلامی بیسابقهای که در پی اظهارات موسی غنینژاد بر سر میراث علی شریعتی و در مقیاسی بزرگتر پروژه انقلاب ۱۳۵۷ درگرفت، چیزی فراتر از منازعه میان چند روشنفکر بود. شدت و حدت این جدال و آمیخته شدن آن با خشونت کلامی حاکی از اتفاقی بزرگتر است: نشانهای از پایان یک لحظه تاریخی و ورود به لحظهای دیگر.از ابتدا روشن بود که شریعتی صرفاً یک بهانه است؛ بهانهای برای تسویهحسابی فکری و سیاسی با مجموعهای از نشانهها و نمادهای یک دوران.در این تسویه حساب گسترده و البته بیرحمانه هر چیزی میتواند آماج حمله قرار گیرد. از کتاب ایران بین دو انقلاب آبراهامیان به عنوان کتاب " توضیحالمسائل انقلابی " ایران معاصر تا پروژهی اسلامی شریعتی و الهیات رهایبخش حزب توده.شریعتی زبان گویای لحظهای بود که اسلام میتوانست در ایران زبان اصلی اعتراض، عدالتخواهی و سیاست رهاییبخش باشد؛ میشد با قرار دادن اسلام در مرکز یک دستگاه فکری مدرن، از بیعدالتی، استثمار، امپریالیسم و توسعهنیافتگی سخن گفت.انقلاب ۱۳۵۷ این پروژه را از عرصه روشنفکری به عرصه قدرت منتقل کرد و صدالبته، تناقضهایش را نیز آشکار ساخت.پس از انقلاب، عبدالکریم سروش و روشنفکران دینی کوشیدند با نجات دین از زندان ایدئولوژی و قدرت سیاسی، میان اسلام و مفاهیمی چون فردیت، حقوق بشر، آزادی و دموکراسی نسبتی تازه برقرار کنند.اما اینجا یک پارادوکس تاریخی و البته آشنا شکل گرفت: پروژهای که برای نجات یک سنت فکری از بحران آغاز شده بود، ممکن است ناخواسته به فرسایش همان سنت کمک کرده باشد.این تجربه، بیشباهت به سرنوشت اوروکمونیسم و دیگر جریانهای تجدیدنظرطلب چپ اروپا نیست. کوشش برای نجات کمونیسم از جزمیت شوروی و سازگار کردن آن با دموکراسی و تکثر سیاسی، در نهایت نتوانست مانع فرسایش کمونیسم اروپایی شود و خود نیز به بخشی از روند گذار از آن تبدیل شد.آیا روشنفکری دینی نیز چنین نقشی در افول اسلام سیاسی نداشته است؟ به عبارت دیگر، آیا روشنفکری دینی، فارغ از نیت حاملانش، به مرحلهای انتقالی و منزلگاهی موقت در مسیر افول پروژه دینی کردن امر سیاسی و اجتماعی در ایران معاصر تبدیل نشده است؟ صد البته زیگزاگهای فکری و رجعتهای بعضا بنیادگرانهی سروش دهه نود نیز نتوانست از آهنگ این فرسایش بکاهد.به نظر میرسد بخشی از تندی کلام و عصبانیت قلم دکتر سروش به خاطر این موضوع است.با این اوصاف، پرسش کانونی امروز و در واقع محل تقریر نزاع روشنفکران این است:پس از اسلام سیاسی، چه چیزی باید در مرکز روایت ایران قرار بگیرد؟صفبندیهای پیرامون مناظره این پرسش را بیش از گذشته نمایان و برجسته کردهاند. طیفی از روشنفکران دینی، ملیگرایان و مصدقیها و اصلاحطلبان، با وجود اختلافات فکری جدی، از سروش دفاع کردند؛ در سوی دیگر، ایرانگرایان، بخشی از سلطنتطلبان و ملیگرایان مخالف وضع موجود، عمدتاً در کنار غنینژاد قرار گرفتند.بنابراین دعوا دیگر صرفاً بر سر شریعتی نیست؛ بر سر این است که ایران را چگونه باید روایت کرد و چه کسی حق دارد روایت مسلط ایران را بسازد.در این میان، تجربه اروپا و دلواپسیهای اصلاحطلبان کمونیست و لنینیستهای مؤمن تا آخرین لحظه برای حفظ آن نظام فکری، درس مهمی برای ما دارد؛ اما این تجربه همزمان حاوی هشداری جدی نیز هست.پایان لحظه کمونیسم در واپسین دهههای سده بیستم و عبور از بسیاری از آنچه میراث چپ نامیده میشد، در نهایت به معنای پایان همه مسائل و ارزشهایی نبود که چپ به آنها پاسخ میداد. اروپا، بهویژه از دهه ۱۹۸۰ به بعد، تا حدی از یک راستکیشی به دام راستکیشی دیگری، یعنی نئولیبرالیسم، افتاد. تضعیف دولت رفاه و سوسیالدموکراسی، افزایش نابرابری و فرسایش برخی پیوندهای اجتماعی، در کنار عوامل دیگر، زمینه رشد ناسیونالیسم راستگرای پوپولیستی و اقتدارگرا را فراهم کرد؛ جریانی که گاه شبحی از اروپای دهه ۱۹۳۰ را تداعی میکند.این تجربهها برای ایران هم آموزندهاند و هم رهزن. ایران اگر از اسلام سیاسی عبور میکند، نباید صرفاً یک ایدئولوژی تازه را جایگزین ایدئولوژی قدیم کند.عبور از یک ارتدوکسی نباید ما را تسلیم ارتدوکسی دیگری کند.اگر «ایران» به مرکز روایت بازمیگردد، این نباید به معنای تن دادن به جزمیت ناسیونالیسم افراطی باشد؛ همانگونه که عبور از اسلام سیاسی به معنای کنار گذاشتن عدالت، اخلاق، همبستگی اجتماعی و دغدغه فرودستان نیست.شاید مسئله اصلی امروز، نه انتخاب میان اسلام و ایران، بلکه ساختن روایتی جامع است که ایران را مستقل از اسلام سیاسی، مدرن بدون بریدن از پیشینهی تاریخی و ملی بدون افتادن در دام ناسیونالیسم افراطی روایت کند. از این رو منازعه بر سر شریعتی، گرچه در ظاهر دعوایی درباره گذشته، اما در عمق خود نزاعی بر سر آینده ایران است.#صلاح_الدین_خدیو @sharname1
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 393 بازدید تازه در ساعت در این نمونهنخستین مشاهده و پستهای مشابه
این برچسبها فقط زمان نخستین مشاهده متن عمومیِ همسان در این فهرست را نشان میدهند و اثباتکننده نویسنده اصلی نیستند.
- مهمات · تطابق دقیق — ۲۱ مرداد ۱۴۰۵، ۱۸:۳۶
- شارنامه| صلاح الدین خدیو · تطابق دقیق — ۲۳ مرداد ۱۴۰۵، ۱۸:۳۶
اثر انگشت فشرده دقیق و تطابق نزدیکِ متصل به یک نمونه مبنا · زمان ناشناخته، ناموجود باقی میماند