٢٨ مرداد؛ چه گذشت و چرا؟با حضور:دکتر محمدمهدی مرادی خلجدکتر ابراهیم عباسیو همراهی دکتر محمدمهدی جعف…
انتشار: 2026/08/24 19:04 UTCدریافت: 2026/08/26 08:20 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/26 08:20 UTC
٢٨ مرداد؛ چه گذشت و چرا؟با حضور:دکتر محمدمهدی مرادی خلجدکتر ابراهیم عباسیو همراهی دکتر محمدمهدی جعفریکارشناس مجری: حسین امینیدوم شهریور ۱۴۰۵، شیرازحزب توسعه ملی ایران اسلامی، شعبه فارس
پستهای تلگرام — مصدق به روايت تاريخ و اسناد
متن کامل مصاحبه تاریخ شفاهی هاروارد با احمد زیرکزاده. @mohammadmosaddegh
احمد زیرک زاده@mohammadmosaddegh
امروز سوم شهریور سالگرد درگذشت مهندس احمد زیرکزاده است؛ مردی که از نسل مهندسان و تحصیلکردگان ایرانی بود که در سالهای پس از شهریور ۱۳۲۰ از عرصه تخصص و حرفه وارد سیاست شدند و در شکلگیری نهضت ملی ایران و حمایت از دولت دکتر محمد مصدق نقشی مهم ایفا کردند.احمد زیرکزاده در ۱۵ اسفند ۱۲۸۶ خورشیدی (۵ مارس ۱۹۰۸) در تهران و در خانوادهای مذهبی با اصالت یزدی به دنیا آمد. پدرش، میرزا زیرک، روحانیای بود که سفرهای فراوانی به شهرهای مختلف داشت. او در یکی از این سفرها با یکی از خوانین بختیاری به نام سپهخان آشنا شد و به دعوت او به تهران رفت؛ جایی که احمد در آن متولد شد. خانواده بعدها به شهرکرد، که آن زمان دهکرد نام داشت، مهاجرت کردند.پس از انقلاب مشروطه، شماری از خوانین بختیاری تصمیم گرفتند فرزندان خود را برای تحصیل و آشنایی با فرهنگ و علوم جدید به فرانسه بفرستند. میرزا زیرک نیز به دلیل آشنایی با زبان فرانسه و به عنوان بزرگتر همراه این گروه راهی اروپا شد و پسر بزرگش، غلامحسین، را نیز با خود برد.احمد در سال ۱۳۰۴ به تهران آمد و در دارالفنون به تحصیل پرداخت. یک سال بعد در آزمون اعزام به خارج وزارت جنگ پذیرفته شد و برای تحصیل در رشته مهندسی دریا به پلیتکنیک پاریس رفت. زندگی در فرانسه، او را با جامعهای متفاوت و دنیایی تازه آشنا کرد و نگاهش به آینده ایران را دگرگون ساخت.زیرکزاده در سال ۱۳۱۴ به ایران بازگشت و به دلیل بورسیهای که دریافت کرده بود، ابتدا در نیروی دریایی در خرمشهر مشغول به کار شد و سپس در سال ۱۳۲۰ به وزارت راه در انزلی منتقل گردید. اما تحولات سیاسی و اجتماعی ایران پس از شهریور ۱۳۲۰ او را به تدریج وارد فعالیت سیاسی کرد. به گفته خودش، پس از بازگشت به ایران این فکر را داشت که «باید چیزی را عوض کنم».او پس از اعتصاب مهندسان و حوادث شهریور ۱۳۲۰ به تهران آمد و به عضویت هیئت مرکزی کانون مهندسین درآمد. در همین دوره، فعالیت سیاسی خود را در کنار شماری از دانشآموختگان فنی، از جمله مهندس فریور، مهندس مهدی بازرگان، مهندس حبیبی و مهندس بهنیا آغاز کرد.در سال ۱۳۲۳، همزمان با انتخابات مجلس چهاردهم، زیرکزاده همراه با مهندس فریور، دکتر شفق، دکتر عبدالله معظمی، مهندس نظامالدین موحد، دکتر کریم سنجابی، مهندس رضوی و شماری دیگر، در شکلگیری حزب ایران نقش داشت. حزب ایران بر استقلال سیاسی کشور و توسعه اجتماعی و اقتصادی تأکید داشت و بعدها به یکی از پایههای اصلی جبهه ملی ایران تبدیل شد. زیرکزاده به عنوان دبیرکل حزب انتخاب شد.حزب ایران در ابتدا روزنامه «شفق» را با مدیریت دکتر جزایری منتشر کرد و پس از آن روزنامه «جبهه» به مدیریت زیرکزاده انتشار یافت.با تشکیل دولت ملی دکتر محمد مصدق، زیرکزاده در سال ۱۳۳۰ به عنوان معاون وزارت اقتصاد منصوب شد. در انتخابات مجلس هفدهم نیز نام او در فهرست جبهه ملی قرار گرفت و به عنوان نماینده مردم تهران وارد مجلس شد. او در مجلس در کنار دیگر اعضای جبهه ملی، از دولت مصدق و سیاستهای نهضت ملی شدن صنعت نفت حمایت میکرد.در جریان کودتای نافرجام ۲۵ مرداد ۱۳۳۲، زیرکزاده همراه با مهندس جهانگیر حقشناس توسط سربازان گارد جاویدان بازداشت شد، اما پس از شکست آن اقدام آزاد گردید.سه روز بعد، در ۲۸ مرداد، کودتای دیگری علیه دولت مصدق به وقوع پیوست. زیرکزاده به همراه حسین فاطمی، علی شایگان، غلامحسین صدیقی، مهندس حسیبی، کریم سنجابی و چند تن دیگر از اعضای دولت در خانه مصدق حضور داشت. با حمله نیروهای نظامی و گروههای اوباش و گلولهباران خانه با تانک، آنان تلاش کردند از ساختمان خارج شوند. زیرکزاده هنگام فرار به خانه همسایه به شدت از ناحیه پا آسیب دید.پس از سقوط دولت مصدق، زیرکزاده حدود دو سال و نیم زندگی مخفیانه داشت. سرانجام خود را به شهربانی معرفی کرد و به پنج ماه زندان محکوم شد. پس از آزادی، بیشتر به فعالیتهای شخصی پرداخت، اما در سال ۱۳۳۶ بار دیگر بازداشت شد.او بعدها به جبهه ملی دوم نیز پیوست، اما برخلاف سالهای نهضت ملی، فعالیت چندانی در آن نداشت.زیرکزاده در سال ۱۳۵۹، یک سال پس از انقلاب، به آمریکا رفت و سالها در آن کشور زندگی کرد. با این حال، پیش از مرگ وصیت کرد اموالش برای ایجاد یک مؤسسه علمی در ایران مورد استفاده قرار گیرد.حاصل این وصیت، بنیاد علمی زیرکزاده در تهران است که فعالیتهای خود را در فرهنگسراهای بهمن و خاوران دنبال میکند.احمد زیرکزاده سرانجام در ۳ شهریور ۱۳۷۲، در ۸۶ سالگی، در تهران درگذشت و در قطعه ۴۱ بهشت زهرا به خاک سپرده شد.یاد او را در سالگرد درگذشتش گرامی میداریم؛ چهرهای از نسلی که استقلال، توسعه و پیشرفت ایران را آرمان خود میدانست و بخش مهمی از زندگی خویش را در راه نهضت ملی و دفاع از دولت دکتر محمد مصدق سپری کرد.@mohammadmosaddegh
در این روزشمار، ما تلاش کردیم به جای روایتهای کلیشهای، روزبهروز جلو برویم؛ روزنامهها را ببینیم، مواضع نیروهای سیاسی را دنبال کنیم، هشدارها و تصمیمها را کنار هم بگذاریم و نشان دهیم چگونه مجموعهای از اتفاقات کوچک و بزرگ، در نهایت به ۲۸ مرداد رسید.در «مصدق به روایت تاریخ و اسناد» این پایان کار نیست.ما در این سالها پروندههای متعددی درباره نهضت ملی، دکتر مصدق، ملیشدن نفت، مخالفان نهضت، نقش دربار، نیروهای خارجی، حزب توده، آیتالله کاشانی، مطبوعات و اسناد تاریخی باز کردهایم و این مسیر ادامه خواهد داشت.در ادامه، پروندههای تازهای را باز خواهیم کرد تا فقط خود کودتا را روایت نکنیم، بلکه به سراغ پیامدهای آن برویم: سرنوشت دکتر مصدق و یارانش، محاکمهها و سرکوب پس از کودتا، بازگشت قدرت شاه، تشکیل ساواک، تغییر مناسبات نفتی، تحولات سیاسی و اقتصادی پس از ۲۸ مرداد و در نهایت تأثیری که این حادثه بر مسیر استقلال، آزادی و دموکراسی در ایران گذاشت.۲۸ مرداد یک روز در تقویم نیست؛ یک نقطه عطف است.برای فهم امروز ایران، باید آن روزها را دوباره خواند؛ نه با افسانه، نه با نفرت و نه با نوستالژی، بلکه با سند، روزنامه و پرسش تاریخی.و این دقیقاً همان کاری است که «مصدق به روایت تاریخ و اسناد» ادامه خواهد داد.@mohammadmosaddegh
پایان روزشمار کودتای ٢٨ مردادپرونده «روزشمار کودتای ۲۸ مرداد» با بازگشت محمدرضا شاه پهلوی به ایران در ۳۱ مرداد ۱۳۳۲ به پایان رسید؛ اما آنچه در این روزشمار دنبال کردیم، در واقع پایان یک ماجرا نبود، بلکه آغاز بررسی یکی از مهمترین نقطهعطفهای تاریخ معاصر ایران بود.در این چند روز، تلاش کردیم ۲۸ مرداد را نه بهعنوان یک حادثه منفرد در یک روز، بلکه بهعنوان فرایندی چند هفتهای ببینیم؛ فرایندی که از کشمکشهای سیاسی، اختلافات درون نهضت ملی، بحران نفت و فشار اقتصادی آغاز شد و در نهایت به دخالت سازمانیافته قدرتهای خارجی، فعال شدن شبکههای سیاسی و نظامی داخلی، عملیات تبلیغاتی، استفاده از نیروهای خیابانی و سرانجام ورود ارتش به صحنه انجامید.در طول این روزشمار دیدیم که کودتا یکباره و در صبح ۲۸ مرداد از آسمان نازل نشد. از هفتهها و ماهها پیش نشانههای آن در تهران و شهرستانها دیده میشد: دیدارهای محرمانه کرمیت روزولت با شاه، تلاش برای جلب فرماندهان ارتش، آمادهسازی فرمان عزل مصدق و انتصاب زاهدی، سازماندهی نیروهای سیاسی مخالف دولت و تلاش برای ساختن یک فضای روانی علیه دولت ملی.اسناد بعدی دولت آمریکا نیز اصل دخالت سازمانیافته آمریکا و بریتانیا را دیگر به یک «فرضیه» محدود نمیکنند. اسناد رسمی منتشرشده از سوی وزارت خارجه آمریکا، از طرحی برای برکناری مصدق و جایگزینی دولتی تحت رهبری شاه و نخستوزیری زاهدی سخن میگویند و نقش CIA در هماهنگ کردن نیروهای مخالف مصدق، از جمله بخشهایی از روحانیت، را ثبت کردهاند. اما اگر بخواهیم همه تقصیر را به گردن خارجیها بیندازیم، بخش مهمی از واقعیت را از دست دادهایم.کودتا بدون زمینه داخلی و بدون همکاری بخشی از نیروهای سیاسی، نظامی و اجتماعی ایران نمیتوانست به چنین نتیجهای برسد. اشتباهات سیاسی، جاهطلبیها، اختلافات درون نهضت ملی، بریدن برخی نیروهای سابقاً همراه مصدق از دولت، همکاری بخشی از دربار و ارتش و همراهی برخی گروههای سیاسی با طرح براندازی، به مداخله خارجی امکان موفقیت داد.به بیان دیگر، دخالت خارجی شرط مهم پیروزی کودتا بود، اما خیانت، فرصتطلبی، اشتباه محاسباتی و شکافهای داخلی نیز زمین را برای آن آماده کرد. پژوهشهای تاریخی نیز در کنار نقش آمریکا و بریتانیا، بر اهمیت نیروها و شکافهای داخلی در سقوط دولت مصدق تأکید کردهاند. و شاید یکی از مهمترین درسهای این پرونده همین باشد: هیچ قدرت خارجی بهتنهایی نمیتواند یک جامعه را از مسیر سیاسی خود خارج کند، مگر آنکه در داخل کشور نیروهایی پیدا شوند که حاضر باشند برای رسیدن به قدرت، استقلال سیاسی و قواعد بازی دموکراتیک را قربانی کنند.۲۸ مرداد از این جهت فقط شکست یک دولت نبود. ضربهای بود به تجربه مشروطهخواهی، حاکمیت قانون، ملیگرایی مستقل و تلاش برای انتقال قدرت از مسیر نهادهای انتخابی. پژوهشهای تاریخی، کودتا را نقطه عطفی در بازگشت حکومت اقتدارگرا و عقبنشینی روند دموکراتیک ایران میدانند. پیامدهای آن نیز به ۲۸ مرداد ختم نشد. پس از کودتا، شاه بهتدریج قدرت خود را متمرکزتر کرد و فضای سیاسی مستقل محدود شد. همین تجربه سرکوب و بستهشدن راههای مشارکت سیاسی، در شکلگیری بحرانهای سیاسی دهههای بعد و سرانجام انقلاب ۱۳۵۷ نیز بیتأثیر نبود. البته تاریخ را نمیتوان با یک خط مستقیم از کودتا به انقلاب توضیح داد؛ اما رابطه میان کودتا، اقتدارگرایی بعدی و فرسایش مشروعیت سیاسی سلطنت، در بخش مهمی از ادبیات تاریخی مورد توجه قرار گرفته است. اما شاید مهمترین نتیجهای که باید از این پرونده گرفت، نه حسرت گذشته، بلکه فهم مسئولیت امروز باشد.نهضت ملی ایران به ما یادآوری میکند که استقلال بدون دموکراسی میتواند به اقتدارگرایی منتهی شود و دموکراسی بدون استقلال نیز در برابر فشار قدرتهای خارجی آسیبپذیر خواهد بود. جامعهای که میخواهد آزاد و مستقل باشد، به هر دو نیاز دارد: حاکمیت مردم در داخل و حفظ استقلال تصمیمگیری در برابر قدرتهای خارجی.

