چگونه به اینجا رسیدیم؟زندهیاد احمد کسروی سالها پیش نوشت که ایرانیان شیفتهی حلاوت رؤیا و دروغهای…
انتشار: 2026/08/07 15:30 UTCدریافت: 2026/08/14 00:15 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/14 00:15 UTC
چگونه به اینجا رسیدیم؟زندهیاد احمد کسروی سالها پیش نوشت که ایرانیان شیفتهی حلاوت رؤیا و دروغهای سیاسیاند و از تلخی واقعیت گریزان.شاید مقصود او این بود که ما، چه امروز و چه صد سال پیش، هر حقیقتی را که با سلیقه یا باورمان سازگار نباشد، بهکلی انکار میکنیم. واقعیت را آنگونه که دوست داریم میبینیم، نه آنگونه که هست؛ گویی با فریب دادن خود میتوان از تلخی روزگار کاست.یکی دیگر از ویژگیهای فرهنگ سیاسی ما، افراط و تفریط است. بسیاری از ما چهرههای سیاسی را یا «صفر» میبینیم یا «صد»؛ یا فرشتهاند یا دیو، بیآنکه جایی برای قضاوتی متعادل و مبتنی بر معیارهای روشن باقی بماند.در سال ۱۳۵۷، برای عدهای شاه نماد همه بدیها و آیتالله خمینی نماد همه خوبیها بود. امروز، پس از نزدیک به نیمقرن، در نگاه برخی این تصویر کاملاً وارونه شده است؛ محمدرضا شاه بینقص جلوه داده میشود و همه نیروهای انقلاب ۵۷ یکسره محکوم میشوند. حال آنکه واقعیت، معمولاً نه در صفر مطلق است و نه در صد مطلق، بلکه در جایی میان این دو قرار دارد.جامعه ایران در دهههای ۲۰، ۳۰ و ۴۰ خورشیدی، جامعهای عمیقاً مذهبی بود و همین بستر، زمینه رشد جریانهای مختلف دینی را فراهم میکرد. در آن دوران، بسیاری دین را معیار اصلی فضیلت میدانستند و مخالفت با آن را نشانه رذیلت. امروز نیز در برخی نگاهها، همین معیارها به شکلی معکوس تکرار میشود؛ گویی همچنان از قضاوتهای مطلق فاصله نگرفتهایم.مشکل دیگری که میتوان به آن اشاره کرد، حسادت و تخریب است. گاه به جای آنکه از موفقیت دیگران الهام بگیریم و خود را ارتقا دهیم، تلاش میکنیم با تمسخر، تحقیر یا تخریب، جایگاه آنان را پایین بیاوریم. جامعهای که رقابت سالم را با دشمنی و کینهورزی اشتباه بگیرد، مسیر پیشرفت را برای خود دشوار میکند.هممیهن عزیز، اگر با مشکلات عمیق فرهنگی روبهرو نبودیم، شاید امروز با بسیاری از بحرانهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی دستوپنجه نرم نمیکردیم. هر جامعهای، در نهایت، تا اندازهای محصول فرهنگ، آموزش و شیوه اندیشیدن خویش است و اگر خروجیها رضایتبخش نیستند، باید با نگاهی انتقادی به ریشهها نیز نگریست.این سرزمین روزگاری اندیشمندانی چون رودکی، فردوسی، ابنسینا، مولوی و خوارزمی را پرورش داد؛ شخصیتهایی که میراث فکری آنان مرزهای ایران را درنوردید. پرسش اساسی این است که برای پرورش نسلهای تازهای از اندیشهورزان، چه تغییراتی در فرهنگ، آموزش و ساختارهای اجتماعی و سیاسی لازم است؟آرزوی بسیاری از ایرانیان، حکمرانی قانون، شایستهسالاری، آزادی اندیشه و تفکیک نهاد دین از حکومت است؛ جامعهای که در آن پیشرفت افراد نه بر پایه وابستگی و ظاهرسازی، بلکه بر اساس دانش، توانایی و شایستگی باشد.به امید روزی که آگاهی، خردورزی و مسئولیتپذیری، بیش از هر چیز دیگر، معیار پیشرفت ایران و ایرانی باشد.✍ #سحاب