🔴 تداوم سلسله درسهای نظری هنر خوشنویسی♦️ تمایز میان «سبک» (Style) و «مکتب» (School)🟣 مخاطب این موض…
انتشار: 2026/08/04 21:39 UTCدریافت: 2026/08/06 00:57 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/06 00:57 UTC
🔴 تداوم سلسله درسهای نظری هنر خوشنویسی♦️ تمایز میان «سبک» (Style) و «مکتب» (School)🟣 مخاطب این موضوع بیشتر هنرجویان دوره ی تربیت استادی و بخصوص دوران پس از دریافت مدرک استادی است .همانگونه که پیشتر اشاره شد، «مکتب» زمانی پدید میآید که گروهی از هنرمندان، ویژگیهای مشترکی را در آثار خود منعکس کنند؛ همانطور که در نقاشی با جنبشهایی چون امپرسیونیسم، کوبیسم یا سوررئالیسم رو به رو هستیم. در خوشنویسی نیز، مکاتب بنیادین در سیر تحول خط نستعلیق شکل گرفتهاند؛ از مکتب میر عماد حسنی و میرزا رضا کلهر گرفته تا مکتب استاد غلامحسین امیرخانی.اما «سبک» یا «شیوه»، همان ویژگیهای منحصر به فرد یک هنرمند در درون یک مکتب است؛ مانند سبک عمادالکتاب یا سبک استاد علیاکبر کاوه، که هر دو از پیروان مکتب میرزا رضا کلهر بودند.باید دانست که سبک، صرفاً به «ظاهرِ اثر» محدود نمیشود. نه رنگ مرکب و نه قالبهای اجرایی (مانند سطرینویسی، کتابت، چلیپا، سیاهمشق، کتیبه یا ترکیب آزاد)، اینها تنها ابزارهای تجلی سبک هستند، اما خودِ سبک نیستند. پس حقیقتِ سبک چیست؟سبک، شیوهٔ ثابتِ دیدن، اندیشیدن و تبدیل یک پرسش یا مسئله به تجربهای شخصی و منحصر به فرد در یک اثر هنری است.به عنوان مثال، میر عماد حسنی بیش از آنکه به سیاه مشق یا کتابت بپردازد، به نوشتن چلیپا مشهور بود؛ اما نگاهِ وی در تمامی قالبهای جاری آن زمان بود . ما حتی پیش از مشاهده امضای میر عماد، اثر را از نگاه او باز میشناسیم. به همین ترتیب، میرزا غلامرضا اصفهانی نیز در قالبهای مختلف، حضور پررنگ خود را به نمایش گذاشت، هرچند تمرکز اصلیاش بر سیاه مشق بود.⚠️ کژ فهمی در مسیر استادیبزرگترین خطای برخی هنرجویان در دوران تربیت استادی (و حتی پس از آن)، تلاش برای «ساختن» سبک است. باید دانست که سبک ساخته نمیشود، بلکه کشف میشود.برخی هنرمندان در بازههای زمانی مختلف، شیفتهی یکی از اساتید مکتب (میر عماد، کلهر یا امیرخانی) میشوند؛ نتیجهی این پدیده، مجموعهای از تقلیدهای پیاپی است که فاقد «زبان شخصی» میباشد. اگرچه تأثیرپذیری در دوران تربیت استادی ضرورتی انکار ناشدنی است، اما چالش اصلی، «هضم نکردن» این تأثیرات است.هنرمند بزرگ، تأثیر را تکرار نمیکند؛ او تأثیر را جذب، درونی و سپس دگرگون میسازد. استاد غلامحسین امیرخانی از میر عماد، کلهر، عمادالکتاب، استاد علی اکبر کاوه ،و نیز استادان خود ، چون حسن و حسین میرخانی تأثیر پذیرفت، اما هیچ یک را تکرار نکرد. او همه را به زبانِ خود بازگرداند؛ تا آنجا که از مرز «سبک» گذشت و در طول ۶۰ سال، مکتبی نو بنیان نهاد.




