روایت رحلت پیامبر اکرم(ص) در قصصالانبیایی فارسی از سدۀ ششممتبحران علوم اخبار ـ أنارالله برهانهم ـ…
انتشار: 2026/08/12 14:44 UTCدریافت: 2026/08/14 07:54 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/14 07:54 UTC
روایت رحلت پیامبر اکرم(ص) در قصصالانبیایی فارسی از سدۀ ششممتبحران علوم اخبار ـ أنارالله برهانهم ـ چنین روایت کردهاند که چون یازده روز از ماه ربیعالاول سال دهم برگذشت، بامداد دوازدهم ماه همای همایون جان مهتر از نشیمن قالب مبارکش قصد آشیان آسمان کرد. در حجرهٔ امالمؤمنین عایشه ـ رضیالله عنها و عن ابیهاـ آمد و بَضعهٔ میمونهٔ خود، فاطمه زهرا را ـ رضیالله عنهاـ از حال انقراض عمر و انقطاع اسباب حیات معهود اعلام داد. بتول در صحبت میمون ابن عمّ رسول بر سر بالین مشتری فلک رسالت آمد. زهرهٔ چهرهٔ گلدستهٔ بستان شریعت را متغیّر یافت. به کلید تاوّه درِ تلهّف و تأسّف و تحیّر برگشاد و سرشک خونین از دامن مردم دیده بر جیب و گریبان خود باران کرد. مهندس لوح وحی و دانندهٔ اشکال و رقوم اصطرلاب شریعت صحیفۀ سرّ صفیر آخرت خواندن گرفت. نالهٔ دلخستگان از حریم حرمت سیّدالمرسلین به فرق فرقد رسید. بلال حبشی که منهی میقات صلوات بودی بر عادت سلف به در حجرهٔ خواجۀ ثقلین آمد و ندای «الصلاة الصلاة» در داد. صدف دُرّ حصافت و دُر صدف فصاحت ـ علیهالصلوة و السلام ـ جواب داد که ای بلال آن علوّ همت که خطابِ ﴿طه مَا أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَى﴾ به وسیلت ملازمت عبودیت نازل گشت قابل فتور و نقصان نیامده است، امّا سابقهٔ تصرّف عزرائیل خاصیت قوی و قدر و دواعی اقتدار و امکان را از اطراف اعضاء متلاشی گردانیده است. {22} سابق اهل ایمان، صدیق اکبر، مقدم اولیا را بگو تا امام قوم گردد. بلال را ناظر این تألم و توجع از پیش اندیشه گشاده گشت. گفت کاشکی که از حیّز عدم به مرحلهٔ وجود نیامده بودمی تا به تجرّع این شربت هایل که سمّ افعی از تلخی آن متخوّف بود مبتلا نگشتمی. بر در مسجد آمد و مراسم قامت را اقامت کرد. مشاهیر صحابه چون محراب را از شمع جمع انبیا خالی دیدند، به دست اضطرار جامه سلوت و استنامت را چاک زدند، هر یک نعرهٔ بیهوشانه را از مشکات عالم سفلی به گوش طلیعه فلک رسانیده و آواز خروس خروش ایشان عنقای مغرب طهارت را از حالت اضطجاع مستوفر گردانید. برخاست و دست در گردن هژبر بیشهٔ شهامت، علی بن ابیطالب ـ رضی الله عنه ـ آورد. به تکلّف و تنوّق، خود را به جماعت حاضر گردانید و از پس صدیق شفیق نماز گزارد و بعد از اداء فرایض و مکتوبات بازنمود که مضمونِ ﴿الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ﴾ سرِّ «الله بلّغک الامالی کلّها»، به سمع جانم رسانیده است. نصیحت «الصلاة و ماملکت أیمانکم»، به گوش دل استماع کنید و به حقیقت دانید که مردان راه دین جامۀ تن را از دنس معاصی به خون دیده حسن اعتقاد شویند و در نهار بهارِ عشق خاصیت رَوح گل از نوک خار مغیلان جویند. به نفسی چند معدود مغرور مباشید که خاتمت نامهٔ حیاتْ ممات است و ثمرهٔ شجرهٔ زندگانی مرگ.{23} بعد از انتظام این درر نصیحت و لآلی وعظ به حجرهٔ مبارک باز خرامید. مستأصل نهال امانی و آمال قابض ارواح ـ علیهالسلام ـ بر صورت اعرابی به درِ بارگاه صاحب شریعت آمد و به انامل اخلاص حلقه بر سندان زد و آواز آن به مسامع ساکنان رسید. فاطمه ـ رضی الله عنها ـ به در آمد گفت: ای آینده، قدوهٔ زمرهٔ انبیا حامل عرض مرض گشته است حالی در آمدن را مجالی نیست. مهتر ـ علیهالسلام ـ زبان برگشاد و گفت: ای نور دیدهٔ محمّد قریشی در بگشای که او آن بدوی نیست که به اعتذار بازگردد بلکه بیخ محبّت اولاد از مغرس دل آبا و امهات دست تصرّف او قلع میکند. نقطهٔ دایرهٔ انسان را که پدر بشر بود به آشنای جان پاک او بیگانه گردانید. پیر انبیا، ابراهیم خلیل ـ علیهالسلام ـ را وظیفهٔ نعمت حیات، او منغص کرد. گل بوستان خوبرویی کنعان به وسایل سموم قهر او قابل ذبول و جفاف شد. حلاوت نغمهٔ داود را که بلابل در سحرگاه از آن آواز مدهوش بودندی سعی وی از استقرار وعای مجوف مستمعان بازداشت. 👇

