با زندگی، بالا و پایین هاش سر کردمغم را در آغوشم کشیدم خشک و تر کردم نگذاشتم سرما بگیرد دودمانم راد…
انتشار: 2026/08/06 09:53 UTCدریافت: 2026/08/10 20:50 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/10 20:50 UTC
با زندگی، بالا و پایین هاش سر کردمغم را در آغوشم کشیدم خشک و تر کردم نگذاشتم سرما بگیرد دودمانم راداغ درون سینه ام را شعله ور کردم تا سنگ می پاشید سمتم دوست یا دشمننان و نمک را بین مان هر جا سپر کردم چون چشمِ رودی، مست از سبزی جنگل هابی ادعا از بین آدم ها گذر کردم گاهی نفهمیدم کجای زندگی هستمگاهی نفهمیدم چرا جایی خطر کردم لطفی اگر دیدم فراموشش نمی کردمبی منت اما لطف ها را سر به سر کردم عمری رفیق راه سختِ دوستان بودمبا اینکه در این جاده تنهایی سفر کردم تنها برای صلح جنگیدم به هر میدانتنها برای صلح از جنگی حذر کردم هر جا که دیدم ایستادن را کم آوردمدر آینه تصویرِ خود را بیشتر کردم سخت است فردا را ببینی بی هر امّیدیشاید ندانی سالها شق القمر کردم روزی اگر از من شنیدی دوستت دارم همچون هنرمندی قَدَر قطعا هنر کردم #مینا_سراوانی

