🔅پیر را گفتم: شنیدم که زال را سیمرغ پرورد و رستم، اسفندیار را به یاریِ سیمرغ کُشت.پیر گفت: بلی درست…
انتشار: 2026/07/30 09:07 UTCدریافت: 2026/08/03 10:47 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/03 10:47 UTC
🔅پیر را گفتم: شنیدم که زال را سیمرغ پرورد و رستم، اسفندیار را به یاریِ سیمرغ کُشت.پیر گفت: بلی درست است.گفتم چگونه بود؟گفت: چون زال از مادر در وجود آمد، رنگِ موی و رنگ روی سپید داشت. پدرش سام بفرمود که وی را به صحرا اندازند و مادرش نیز عظیم از وضع حمل وی رنجیده بود. چون بدید که پسر کریهلقاست هم بدان رضا داد، زال را به صحرا انداخت. فصل زمستان بود و سرما، کس را گمان نبود که یک زمان زنده مانَد، چون روزی چند بر این برآمد مادرش از آسیب فارغ گشت. شفقت فرزندش در دل آمد، گفت یکباری به صحرا شوم و حالِ فرزند ببینم. چون به صحرا شد فرزند را دید زنده و سیمرغ، وی را زیر پر گرفته، چون نظرش بر مادر افتاد تبسّمی بکرد، مادر وی را در بر گرفت و شیر داد، خواست که سوی خانه آرد، باز گفت تا معلوم نشود که حال زال چگونه بوده است که این چند روز زنده ماند سوی خانه نشوم. زال را به همان مقام زیر پر سیمرغ فرو هشت و او بدان نزدیکی خود را پنهان کرد.چون شب در آمد و سیمرغ از آن صحرا مُنهزم شد، آهویی بر سر زال آمد و پستان در دهانِ زال نهاد. چون زال شیر بخورد خود را بر سر زال بخوابانید، چنان که زال را هیچ آسیب نرسید. مادرش برخاست و آهو را از سر پسر دور کرد و پسر را سوی خانه آورد.پیر را گفتم آن چه سرّ بوده است؟پیر گفت: من این حال از سیمرغ پرسیدم. سیمرغ گفت: زال در نظر(درخت) "طوبی"(بهشتی) به دنیا آمد، ما نگذاشتیم که هلاک شود، آهو بَره را به دست صیاد باز دادیم و شفقت زال در دل او نهادیم، تا شب وی را پرورش میکرد و شیر میداد و به روز خودْ مَنَش زیر پر میداشتم... برگی از رسالهی #عقل_سرخ#شیخ_شهابالدین_سهروردی 🪽💫بزرگداشت #شیخ_اشراق🪽💫╭❁───────♡♡─╮🪞@minagar_eshgh╰───♡♡─────❁╯
