
گزیده اشعار محمد جلیلوندچاپ ۹ کتاب شعر مشترک:(۱.تجربه خواب دریایی۲.خوابگردها جلد ۲ و جلد۴۳.به هوای تو ۴.راهیان شعر سپید معاصر۵. گیسو ۶. از دودمان شعر ۷.بر کرانه های هرمز ۸. سه آ)چاپ ۲ کتاب شعر مستقل:(۱ میم مثل مریم ۲ آفتابگردان ها هم خدایی دارند)
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان پایین · 4 نمونه پست · پوشش داده: 2026/07/16 تا 2026/08/12
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
هنوز مشاهدهٔ کافی برای امتیازدهی به این کانال وجود ندارد. هر امتیاز دستکم به ۱۴ روز پوشش و ۵ پست مشاهدهشده نیاز دارد؛ کمتر از آن حدس است، نه اندازهگیری.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-12 تا 2026-08-18
زنده باد تمامِ نرسیدنیکه بعدها فهمیدم خودِ «معجزه» بودند.🌱@mim_jim_jalilvand
چاپ شعر سپیدی از من در نشریه سرو و تذرو شماره سوم خرداد ماه ۱۴۰۵ #محمد_جلیلوند (میم جیم)#نشریه_سرو_و_تذرو👈 #شعر_کوتاه ❤️@mim_jim_jalilvand
کسب عنوان برتر در رشته داستاننویسی در نخستین دوره سوگواره «از حرم تا محرم» برگزار شده در کارشک (خراسان جنوبی)یزدان را سپاس 🙏🌻#محمد_جلیلوند (میم جیم)#داستان_نویسی@mim_jim_jalilvand
پل فلک ناز ، پل خاطره ها !✍ محمد جلیلوندپل «فلکناز» همیشه برای ما، فقط یک راهِ عبور نبود؛ بیشتر شبیه یک بندِ نازکِ خاطره بود که دو سوی محلهی قدیمیِ «تیرانی» را به هم گره می زندتیرانی محلهای است که زمان در آن آهسته راه میرود. دیوارها رنگِ سالها را به خود گرفتهاند و پنجرهها هنوز بلدند به رهگذر نگاه کنند. صبحها که هوا بوی نان تازه و خاک نمخورده میدهد، پل فلکناز مثل نخِ باریکی میافتد روی دستِ محله؛ دستی که چینهایش قصه است و رگهایش راههای قدیمی. عصرها هم که سایهها دراز میشوند، این پل شبیه یک جملهی کوتاه میشود در پایانِ یک دفتر کهنه؛ جملهای که هر بار خوانده میشود، چیزی در سینه گرم و همزمان سنگین میگردد.میگویند این پل را بانویی ساخته بود به نام «فلکناز».آن روزها که پل نبود، عبور از این مسیر سخت بوده؛ رفتوآمد، دور میافتاده و دلها دیرتر به هم میرسیدهاند. فلکناز اما، انگار از جنسِ همان آدمهایی بوده که دردِ راه را میفهمند. یک نفر که میداند فاصله فقط طولِ کوچه نیست؛ گاهی یک پیچِ اضافی است میان دو دل، یک دورِ طولانی است برای رسیدنِ مادری به فرزندش، یا یک تأخیر کوچک است در رساندنِ دستِ کمک به دستِ نیاز.پل را ساخت تا عبور ساده شود؛ تا محله سبکتر نفس بکشد. و عجیب اینکه پل، با تمام باریکیاش، بزرگ شد. نه در اندازه، در معنا. شد پناهِ قدمهای روزمره، کفشهای مدرسه، عصای پیرمرد، سبدِ سبزی، چرخِ دستی، دستانِ گرهخوردهی دو جوان که از خجالت، آرامتر از معمول راه میروند. شبها هم، وقتی سکوت مینشست روی تیرانی، پل مثل یک خطِ روشن در تاریکی میماند؛ حتی اگر چراغی نداشت، خاطرهی عبورهای بیشمار، برایش روشنایی میآورد.حالا اما حرفِ «مرمت» است؛ میگویند قرار است پلی نو،در پهلوی همین پلِ پیر برپا کنند. این خبر، بویِ امید میدهد؛ اما در پسِ این نوید، غمی پنهان است؛ اندوهِ اینکه نکند در هیاهویِ ساختنِ آن همسایهی جدید، «فلکنازِ» ما را به حالِ خود رها کنند.میترسیم که نکند با آمدنِ پلِ تازه، پلِ قدیمی تنها شود؛ که نکند به بهانهی ساختنِ راهِ جدید، گردِ فراموشی بر تنِ خستهی این یادگار بنشیند.ما جانِ پل را دوست داریم؛ همان «ناز»ی که در آهن های فرسوده و سنگهایش دمیده شده است. میخواهیم فکری به حالِ زخمهای پل کنند؛ و شایستهی آن است که با دستی مهربان، ترمیم شود، نه اینکه در سایهی همسایهی تازهواردش، ذرهذره از یاد برود.چرا که ما از پل فقط عبور نکردهایم؛ ما روی آن مکث کردهایم، نگاه کردهایم، فکر کردهایم، گاهی حتی بیصدا گریه کردهایم. بعضی غروبها آدم روی پل میایستد، نه برای دیدنِ آب یا گذرگاه، برای دیدنِ خودش در آینهی سالها. پل، حافظه دارد؛ حافظهای که با هر قدم، تازه میشود. کاش وقتی قرار است ترمیمش کنند، یادشان نرود اینجا فقط بتن و آهن نیست. اینجا یک تکه از روایتِ تیرانی است. یادگارِ بانویی که راه را کوتاه کرده تا دلها دیر نرسند. اگر قرار است پل روزی ترمیم بشود، چه خوب که نامش بزرگتر شود، نه محوشدهتر. پلی که با ناز ساخته شد، با عشق ایستاد، و سالهای تمام،بیهیاهو کارِ بزرگِ خودش را کرد؛کارِ رساندنِ آدمها به هم.@mim_jim_jalilvand@mim_jim_jalilvand