💥شاعری که ستایشگر خون و خشونت انقلابی بود!✍️علی مرادی مراغه ای✅امروز ۱۹ مرداد سالروز درگذشتِ هوشنگ ابتهاج است. برخی دوستداران شاعر شاید از این نوشته برنجند، شاید غزلهای زیبای استادشان را به رخ بکشند. من هم غزلهای استاد را دوست دارم اما غزل چه ارتباطی به تاریخنگاری دارد؟! جامعه ما هنوز مریدبازی را دوست دارد تا نقد علمی را. و نقد را برابر با تخریب می داند!♦️در کتاب جانهای شیفته(دانلود اینجا)، من سازمانهای چریکی و خانه های تیمی را «دیکتاتوری کوچک» در شکم «دیکتاتوری بزرگِ» حکومت محمدرضاشاه نامیده ام.امروزه با گذشت زمان، بسیاری از آن چریکها از چریک بازی، سلاح و سیانور فاصله گرفته، گذشته خویش را نقد کرده اند، البته خصم آنها یعنی محمدرضاشاه نیز به صدق یا به کذب در فیلمی که اعتراف میکرد صدای انقلاب را شنیده تقریبا به نقد خود پرداخت. بگذریم که امروزه برخی از طرفداران دوآتشه اش آنرا نیز منکر و ناشی از فروتنی او می دانند!اما در این شکی نیست که شاعر ستایشگر خون و خشونت انقلابی، عمری طولانی کرد ولی تغییری نکرد و همچنان در پیرانه سری نیز با ریشی انبوه به هیئت موسی در فیلم ده فرمان، همچنان از خون، انقلاب و چریک گفت و گفت و رفت!♦️حتی وقتی سیاوش کسرایی از طریق شجریان به او پیغام داد که«این پدرسوخته ها(روسها) هیچ در بساطشان نیست و عمری دروغ گفته اند...» (این پست)باز در نگرش شاعر هیچ تفاوتی نکرد و تنها گفت که سیاوش کسرایی آدمی بود که زود قضاوت می کرد! تجدید نظر در باورها اگر در جوانی سخت ترین کار باشد بدون شک در بزرگسالی، حکم ناممکن و جان کَندن را دارد...!♦️خسرو روزبه قاتل محمد مسعود بود، جنایات متعددی را مرتکب شده و اگر بیشتر زنده می ماند معلوم نبود چه جنایات دیگری نیز انجام می داد!اردشیر آوانسیان که خود استالینیست دوآتشه بود در مورد روزبه می نویسد که به کرات به او مراجعه کرده و می گفت چرا به او اجازه نمی دهیم «برای حزب پولی از جائی بلند کند، چرا اجازه نمی دهیم نخست وزیر قوام السلطنه و یا دیگران را ترور کنند...»!؟عجیب تر اینکه، پس از کودتا ۲۸مرداد، هوشنگ ابتهاج، خسرو روزبه را در خانه خود پنهان کرده بود تا دستگیر نگردد و در ستایش وی سروده بود:«بهارا گلِ تازه را یاد دهز سروِ کهن، خسروِ روزبهشبی با رفیقی درآمد به رازدرِ خانه کردم به رویش فراز...»شما را بخدا برای لحظه ای اعاظمِ فرهنگی ما را ببینید!شاعری برجسته، خسرو روزبه یعنی قاتلِ روزنامه نگار محمد مسعود را در خانه خود پنهان می کند! و آن روزنامه نگار(محمد مسعود) نیز قبل از به قتل رسیدنش، یکصد هزار ریال برای کشتنِ نخست وزیر قوام السلطنه در روزنامه اش جایزه تعیین کرده بوده!تصویر جایزه برای کشتن قوام♦️هوشنگ ابتهاج قبل از انقلاب که رهبر کانون فرهنگی و هنری چاووش بود پیوسته بر طبل خشونت انقلابی می کوبید، پس از انقلاب نیز در زمان رهبری نورالدین کیانوری و تندرویهای حزب توده، در همسویی با حزب، مثنوی «خون بلبل» را در اسفند ۱۳۵۸ سروده و همچنان خشونت انقلابی را تقدیس کرده و سرانجام نیز شاعر به تبعیت از اوامر حزب و کیانوری، در مقابل کانون نویسندگان ایستاده و مخالفت با اجرای شبهای شعر و تخریب و ضربه به کانون نویسندگان به تشویق احسان طبری...♦️هنگامی که در سال ۶۱ حمله به حزب توده از سوی حکومت آغاز شد، هوشنگ ابتهاج نیز به مانند دیگر اعضای آن راهی زندان گردیده و تحمل یکسال زندان و شعرهای زندانش، از فرازهای فاخر حبسیه سرایی تاریخ شعر فارسی است:دلِ شکسته ی ما همچو آینه پاک استبهای دُر نشود گم اگر چه در خاک استز چاکِ پیرهن یوسف آشکارا شدکه دست و دیده ی پاکیزه دامنان پاک است...سرانجام، شهریار نامه ای به ریاست جمهوری وقت نوشته و واسطه آزادی شاعر می گردد، شهریار نوشته بود: «وقتی شما سایه رو زندانی کردید، فرشته ها بر عرش الهی گریه می کنند، من با سایه زندگی کردم، او عارف است...»اما عارفِ ستایشگرِ خون و خشونت انقلابی!♦️بیش از نیم قرن پیش، چریکها و توده ای ها در یک طرف و پهلویچی ها در طرف دیگر با هم درافتادند، پس از مرگشان نیز، رسانه ها و تاریخنویسی هر دو، با همدیگر درافتاده و این هر دو تاریخنویسیِ مطلق گرایانه را ثمری نیست بقول عبید زاکانی معرفتی بنگی است و «هر معرفتی که مردِ بنگی گوید بر ک...خری نویس و در کونش کن»!آن دو نوع رسانه و تاریخنگاری مطلق گرایشان، بازتاب و محصولِ یک جامعه ی عقب مانده چون ایران است که در آن، همه چیزش مانند در و تخته به هم جور می آید از شاهش و لیدرش تا چریکش تا حزبش و تا سیاست ورزی شاعرش... شبیه همدیگر میگردند که هر کدام در صندلی حق نشسته طرف مقابل را باطل می داند!اهالی هنر باید مستقل باشند وقتی بقدرت و حزبی نزدیک میشوند چون اهل احساس و شورند نه شعور و عقلانیت، پس، زود بازیچه شده مورد سواستفاده قرار می گیرند...@meyguon
💥دو جاسوس ک.گ.ب که زمانی در تهران خدمت میکردند...✍️علی مرادی مراغه ای♦️ولادیمیر کوزیچکین و لئونید شبارشین دو جاسوس ک.گ.ب در اوایل انقلاب در ایران خدمت میکردند، مردم ایران کوزیچکین را می شناسند که در سال ۱۹۸۲ از تهران گریخته و با یک گذرنامه بریتانیائی با نام مایکل رود از مرز بازرگان و از راه ترکیه به انگلستان پناهنده شد و اطلاعاتش را از حزب توده در اختیار انگلیسیها نهاد و آن اطلاعات از طریق پاکستان بدست مقامات ایرانی رسید، آقای رفسنجانی می نویسد:««عصر مهندس جواد(مادرشاهی) و حبیب( ) که برای گرفتن اطلاعات از فردی مطلع به پاکستان رفته بودند آمدند و مطالب جالب و مفیدی که از او گرفته اند در باره عملکرد کا.گ.ب و حزب توده و سیاست آینده شوروی در ایران...»(پس از بحران: خاطرات سال۱۳۶۱...ص۲۶۱)پناهنده شدن کوزیچکین به انگلستان مانند فرار آقابکف در دوره رضاشاه، برای شوروی افتضاح آمیز بود، مخصوصا برای رئیس اش(لئونید شبارشین) که باعث شد حکومت ایران او و ۲۰تن دیگر از اعضای سفارت را وادار به ترک ایران ترک کرد...♦️اخیرا در ارتباط با این دو جاسوسِ ک گ ب که در اوایل انقلاب در تهران خدمت میکردند دو خبر در مطبوعات روسیه دیدم: ⚡️اولین خبر در مورد علنی شدن همسر کوزیچکین یعنی «گالینا» بوده که پس از گذشت ۴۰ سال با یک نشریهٔ زنان در روسیه مصاحبه کرده به این آدرس. و برای نخستین بار از رنجهای چهل ساله و بازجوییهای بی پایانش در دفتر مرکزی ک.گ.ب. سخن گفته و اینکه، مجبور بوده چهل سال با نام خانوادگی دوشیزگیش زندگی کند، چون همه او را به چشم همسر یک خائن میدیدند!گفته شده که پناهندگی کوزیچکین به غرب و اطلاعاتی که افشا کرده باعث دستگیرهای حزب توده گشته، اما به نظر من، پناهندگی او تاثیری نداشت چرا که، این شتری بود که دیر یا زود بر در خانه حزب توده هم می نشست. ⚡️اما دومین خبری که به تازگی دیدم خودکشی لئونید شبارشین بود که بنابر خبرگزاری روسی، جسد بیجان رئیس ۷۷ ساله ک گ ب در آپارتمانش پیدا شد. اینجا شبارشین با همان اسلحهای خود را کشته که در زمان بازنشستگی به عنوان هدیه دریافت کرده بود!. شبارشین از اردیبهشت ۱۳۵۸ تا نیمه ۱۳۶۱ عهدهدار ریاست دفتر نمایندگی ک. گ. ب در سفارت اتحاد شوروی در تهران بود. در دوران ریاست او بود که افسر زیر دستش یعنی کوزیچکین به انگلستان گریخت.شبارشین در تهران در پوشش «رایزن سفارت شوروی در ایران» کار می کرد و در تماس مستقیم با نورالدین کیانوری دبیر اول «حزب توده» بود. کتاب خاطرات شبارشین با نام: Рука Москвы. Записки начальника внешней разведки(دست مسکو - یادداشتهای رئیس اطلاعات شوروی)در سالل ۱۹۹۳منتشر شد. ۶۲ صفحه از این کتاب ۳۰۰ صفحهای درباره ایران است، متن روسی کتاب او را از اینجا بخوانید.♦️در زمان انقلاب که ایران بهشت جاسوسان گشته بود روسها بشدت بدنبال اطلاعاتی از سلاحهای آمریکایی بودند که در ارتش ایران بکار گرفته شده بود و چه منبعی بهتر از کیانوری و حزب توده بود برای جمع آوری و انتقال این اطلاعات به رفقای شوروی. و کیانوری از زمان بازگشت به ایران بدنبال بدست آوردن چنین اطلاعاتی بود. در منابع مختلف، هم در نوشته های شبارشین و هم در خاطرات کیانوری، اشارت رفته بر ارتباط و ملاقاتهای کیانوری با شبارشین. اما ﮐﯿﺎﻧﻮری از ﻧﯿﻤﻪ دوم ۵٨ این وظیفه را ﺑﻪ ﭘﺮﺗﻮی محول می کند و پرتوی به ملاقاتش با شبارشین اشاره میکند که «شبارشین ﺑﻪ ﭘﺮﺗﻮی ﯾﮏ دورﺑﯿﻦ ھﺪﯾﻪ ﻣﯽ دھﺪ» ♦️کیانوری تاکید میکرد که حزب توده ﺑﻪ ھﺮﻧﺤﻮی ﯾﮏ ﺧﻠﺒﺎن 14ـ F را در اﺧﺘﯿـــــــﺎر داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﺗـــﺎ اطلاعات سری و فنی اﯾﻦ ھﻮاﭘﯿﻤﺎ را کسب و در اﺧﺘﯿﺎر رفقای ﺷﻮروی ﻗﺮاردھﻨﺪ اما «ﺑﺎ ﺗﺤﻘﯿﻘﺎت ﻣﻌﻠﻮم ﺷﺪ ﮐﻪ دﻓﺘﺮﭼﻪ ھﺎی ﺣﺎﻣﻞ ﻧﻘﺸﻪ ھﺎی اﻃﻼﻋﺎت ﻓﻨﯽ ﻣﺨﻔﯽ درﺟﺎﺋﯽ وﺟﻮد دارد و ﺑﺴﯿﺎر ﺷﺪﯾﺪ ﻣﺤﺎﻓﻈﺖ ﻣﯽ ﺷﻮد وﻟﯽ ﮐﯿﺎﻧﻮری ﮔﻔﺖ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﯿﺮون آورده ﺷﻮﻧﺪ و ﻓﺘﻮﮐﭙﯽ ﺑﮕﯿﺮﻧﺪ و ﺗﻌﺪادی از اﯾﻦ اﺷﯿﺎء در راﺑﻄﻪ ﺑﺎ ﻣﻮﺷﮏ ﻓﻨﯿﮑﺲ(که روی 14ـ F سوار میشود) ﻣﻮﺷﮏ دراﮔﻮن(ﮐﻪ روی ﺗﺎﻧﮏ ﺳﻮار میشود) وﻣﻮﺷﮏ ھﺎرﯾﻮن (ﮐﻪ روی ﮐﺸﺘﯽ ﺳﻮار میشود)، ﻧﯿﺰ ﺗﻮﺳﻂ اﻓﺮادی ازﺳﺎزﻣﺎن ﻣﺨﻔﯽ و ﻧﻈﺎﻣﯽ ﺑﯿﺮون آورده ﺷﺪ و ﺑﻪ دﺳﺘﻮر ﮐﯿﺎﻧﻮری ﻗﺮار ﺷﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﺄﻣﻮر ﺷﻮروی ﺗﺤﻮﯾﻞ دھﺪ...»(اندیشه پویا، شماره ۳۸، مورخه مهر و آبان ۱۳۹۵.صص۸۳_۸۴)♦️شبارشین پسر یک کفاش بود با هوش سرشارش توانست ژنرال ک.گ.ب گردد و رئیس اطلاعات خارجی شوروی در ۱۹۸۹-۱۹۹۱.اما در زمان خودکشی تنها و مطرود بود، یک چشمش نابینا و یک پایش فلج و سخت مریض و خودکشی اش بخاطر رهایی از رنج بیماری بوده...♦️دوستانی که بر نوشته های کانال ما نقد و نظر دارند میتوانند در این گروه مطرح کنند.@meyguon❇️تصاویر دو جاسوس در زیر
#منصور_رستگار_فسایی :فردوسی سرشار از وطن پرستی بوده استمنطق فردوسی در نظم شاهنامه افتخار ساختن هویتی جعلی نبوده بلکه تمام داستانهای شاهنامه از زیربنای مستحکمی برخوردار است که او با واقعبینی خاصی به این مسئله نظر داشته است. فردوسی سرشار از ایمان به خالق یگانه و وطنپرستی بوده و مردی است که گذشته ایران را به خوبی میشناخته ولی به آیندهای چشم دوخته بود که به چشم هیچکس نیامده بود. فردوسی در فکر ساختن آیندهای بزرگ و باشکوه و درخور ملت ایران بود، فردوسی در روزگاری قلم به دست گرفته و تاریخ اساطیری ایران را به نظم درآورده بود که همه افراد جامعه آن روز گذشته خود را از یاد برده بودند. فردوسی پس از ذکر نام و یاد خداوند بلافاصله از خرد سخن میگوید چراکه او خرد را برای شناخت خداوند ضروری دانسته و به کار میگیرد، همچنین به دادگری خداوند اندیشیده و عدل و داد خداوندی را متوازنکنندهی هستی میداند.meyguon