☘ ☘ برگی از تقویم تاریخ ☘ ☘۲۴ امرداد زادروز سعدی افشار( زاده ۲۴ امرداد ۱۳۱۳ زنجان -- درگذشته ۳۰ فروردین ۱۳۹۲ تهران ) بازیگر کمدی تئاترسعداله رحمتخواه با نام هنری سعدی افشار، بازیگر کمدی نمایشهای موسوم به سیاهبازی یا تختهحوضی، بازمانده بازیگران نسل سیاهباز در نمایشهای روحوضی در ایران بود و بیشتر مردم او را در نقش سیاه در نمایشهای سیاهبازی میشناختند.او تا ششم ابتدایی درس خواند و برای نخستین بار در سال ۱۳۳۰ بر روی صحنه رفت.مراسم بزرگداشت وی در سال ۱۳۸۵ باحضور بسیاری از بزرگان تئاتر در خانه هنرمندان ایران برگزار شد. همچنین در فیلم تهران ۱۵۰۰ نیز از او یاد شده بود.سعدی افشار در ۷۹ سالگی درگذشت. همزمان تئاتری از او به اسم فیس پوک روی صحنه بود.کتاب عالیجناب سیاه:کتاب «عالیجناب سیاه» که بهبیان «زندگی و خاطرات سعدی افشار» میپردازد، در ۱۳۶ صفحه توسط خانم «لاله عالم» بهنگارش درآمده و نشر «پوینده» آن را چاپ کرده است. این کتاب با مقدمهای از «دکتر قطبالدین صادقی» است. لاله عالم با اشاره به اینکه کتاب «عالیجناب سیاه» بیوگرافی «سعدی افشار» از زبان خود اوست، گفت: ”من در این کتاب با خود عهد کردم امانتدار خوبی باشم و گفتههای سعدی افشار را صادقانه امانتداری کنم. در این کتاب بخشهای توصیفی نیز وجود دارد که خودم با مطالعه روی نمایشهای سنتی آن را نوشتهام”.دکتر قطبالدین صادقی در مورد سعدی افشار نوشته است: “سعدی افشار در تاریخچه نمایش روحوضی معاصر ایران یک استثناست. او چهرهای جذاب، خلاق، هوشمند و بسیار مردمی است که خلاقیتهای پنجاه سال اخیر نمایش روحوضی بدون حضور و کار و نام او معنا ندارد.🆔 @bargi_az_tarikh#برگی_از_تقویم_تاریخ☘☘☘☘☘☘☘☘☘☘
اینجا #سوریه ،قبرستان باب الصغیر #دمشقسرداب و قبر اصلی سکینه دختر امام حسین و قبر اصلی حضرت ام کلثوم دختر امیرالمؤمنین است.سُکَینه دختر امام حسین(ع) و حضرت رباب از حاضران در واقعه کربلا و اسیران کربلا بود که پس از شهادت پدرش با کاروان اسیران به کوفه و شام برده شد.#کربلا#امام_حسین#حضرت_سکینه#حضرت_ام_کلثوم
◼️در اربعین امام شهید◼️ز داغ تو برخاست هرسو فغانهارسید آه عشاق تا کهکشانهاچهل شب گذشت و ندیدیم رویتدر اندوه و تشویش و هول و تکانهامن اینجا یتیم و تو نزد نیاکانمن اینجا اسیر و تو در بیکرانهاپناهم تو بودی نخواهد رسیدنبه تار عبای تو این سایبانهابمیرم برایت که با دست زخمیرخی داشتی سرخ چون ارغوانهادر اوج سیادت فقیری گزیدیبه رغم فلان تیره و خاندانهابمیرم برایت که نشناختندتبه غیر از شهیدان و عرشآشیانهانه تنها تو را کشت خصم حرامیخودی نیز کشتت به تیغ و سنانهانه تنها سگ زرد یا گرگ صهیونتو را پیش از این کشت زخم زبانهاشریکند در قتلت ای جان عاشقفلانها فلانها فلانها فلانهاهمانان که از ظلمشان خشم مردمبه ناگه بدل شد به آتشفشانهاهمانان که کبریت غارتگریشانزد آتش دمادم به روح و روانهاشریکان قدرت حریصان ثروتسهیمان هلدینگها و دکانهاتو را کشت جولان بیعرضهگیها تو را کشت کمکاری ناتوانهاچه کس داد جرأت به دشمن که ریزدشرر بر کنام هژبر زمانها؟که داد این جسارت به قاتل که آیدپی کشتن اسوهی قهرمانها؟پی کشتن رادمردی مجاهدکه تاریخ گوید از او داستانهایلی شرزه و روبهرویش رجزخوانبسی پنبه در کسوت پهلوانهالبانش دعاگوی ملت ولیکنبه دشنام او باز هر سو دهانهابه جای مقامات خاطی به سویشکشیدند بس تیر کین از کمانهاچپاولگران، خود مصون از قضاوتولی رهبر، آماج حدس و گمانهاچه رندان به نام جناح سیاسیپی ساز و برگ از دل سازمانهازغنها و زاغان که کردند با همبهار وطن را شبیه خزانهاهمانان که جای رجز پیش دشمنز تسلیم گفتند چون نوحهخوانهاپی نفی آموزههای بلیغتنوشتند فهرست سود و زیانهانیندوختند از تو زاد معانینیاموختند از تو طرز بیانهابمیرم که مرگ تو شد آرزوشانگروهی دلآزرده زین حکمرانهاجفا از چپ و راست دیدی ولیکنروادار بودی به اینها و آنهاچه شیادها در پی کاخسازیچو شدادها نزد بیخانمانهاپسرها و دامادها و رفیقانکه با رانت خوردند خون جوانهاچه بسیار کوتوله رفتند بالابه هر دولت از پلهی نردبانهاکسانی که دادند دریای ثروتبه افراد کوچکتر از استکانهارئیسان اخمو مدیران فاسدکه از خلق بر لب رساندند جانهادر این خون شریکند زاهدنمایانکه شد برملا فسقشان در نهانهاچه نوکیسهگانی که با پول مردمرسیدند از خاک تا آسمانهابه چشمت خلیدند بس هرزهخارانگلویت فشردند بس استخوانهابسا نورچشمی که گمنام و نادانرسیدند یکیک به نام و نشانهاشریکند در خونت ای پیر عاشقرفیقان مردود در امتحانهاشریکند در خونت آن همرکابانکه دادند در دست دشمن، عنانهامن از قاتلانت ننالم که گشتیشهید قلمها شهید زبانها✍️ افشین علا
🥀سینه_زنی_حضرت_سکینه_س 🎧مداح سید_مهدی_حسینی🎧🥀«آه .. یابن الزهرا حسین ..»پا به پایِ پدر سفر کردم ، آه حسیندر میان خرابه سر کردم ، آه حسینپدرم بین ریسمان بودُ ، آه حسینبا رقیه پدر پدر کردم ، آه حسیندر میان خرابه سرکردم ، آه حسینپا به پای پدر سفر کردم ، آه حسینعمه ام تا به روی خاک افتاد ، آه حسیندیده ام را ز اشک تر کردم ، آه حسیناز همان روز تلخ تا امروز ، آه حسینگریه هر روز تا سحر کردم ، آه حسین🥀«آه .. یابن الزهرا حسین ..»تا سه ساله میان راه افتاد ، آه حسینپدرم را خودم خبر کردم ، آه حسینسُم مرکب بویِ گلاب گرفت ، آه حسیناز تنی که به آن نظر کردم ، آه حسینآنقدر داغ دارم از آن دم ، آه حسینکه ازاین زهرخون جگرکردم ، آه حسین🥀«آه .. یابن الزهرا حسین ..»