#نجواهاي_شبانه🍀🍂🌹🌸🌹🍂🍀گفت لبم ناگهان نام گل و گلستانآمد آن گلعذار كوفت مرا بر دهانگفت كه سلطان من…
انتشار: 2026/08/25 19:55 UTCدریافت: 2026/08/25 22:30 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/25 22:30 UTC
#نجواهاي_شبانه🍀🍂🌹🌸🌹🍂🍀گفت لبم ناگهان نام گل و گلستانآمد آن گلعذار كوفت مرا بر دهانگفت كه سلطان منم، جان گلستان منمحضرت چون من شهي، وآنگه ياد فلان؟دفّ مني هين مخور سيلي هر ناكسيناي مني هين مكن از دم هر كس فغانپيش چو من كيقباد، چشم بدم دور باد!حيف نباشد كه تو ياد كني از كهان؟جغد بود كو به باغ ياد خرابه كندزاغ بود كو بهار، ياد كند از خزانچنگ به من در زدي، چنگ مني در كنارتار كه در زخمهام سست شود، بگسلانپشت جهان ديدهاي روي جهان را ببينپشت به خود كن كه تا روي نمايد جهاناي قمر زير ميغ! خويش نديدي، دريغ!چند چو سايه دوي، در پي اين ديگران؟بس كه مرا دام شعر، از دغلي بند كردتا كه ز دستم شكار، جست سوي گلستاندر پي دزدي بدم، دزد دگر بانگ كردهشتم بازآمدم، گفتم و هين چيست آن؟گفت كه اينك نشان، دزد تو اين سوي رفتدزد مرا باد داد آن دغل كژنشان﴿محمد جلالالدین بلخی﴾☄️🌙✨☄️❣️💫☄️❤️❣️✨🌙☄️ 🇮🇷 @mehre_mihan
