برشی از یک یادداشت؛❇من و وصیتهایم/ من برای مردن خیلی کوچک بودم!✍ رحیم قمیشی/ آزادهی جنگ تحمیلیمیدانم نوشتن وصیتنامه برای آدمهای شصت و هفتاد ساله هم ساده نیست، اما من اولین بار وقتی ۱۶ ساله بودم مجبور شدم وصیتنامه بنویسم.گفته بودند سوسنگرد به محاصره نیروهای صدام درآمده و بچهها آنجا کمک میخواهند. من نوجوان بودم و ماجراجو. گفتم میآیم...نگفتند تو هنوز کوچکی!فقط گفتند وصیتنامه نوشتهای؟گفتم کاری ندارد، مینویسم!حقیقتش را بگویم، آن روز نتوانستم وصیتنامهای واقعی بنویسم، به نظرم به زور دو سه سطر کوتاه که؛ من هیچ وصیتی ندارم! شاید خدا دلش بسوزد و مرا نکُشد.اصلا تجسم اینکه مُردهام و دارند جنازهام را به خاک میسپارند و وصیتنامهام را میخوانند برایم تکاندهنده بود.من برای مُردن خیلی کوچک بودم...ولی ۱۸ سالگی و ۱۹ سالگی و ۲۰ سالگی، بارها وصیتنامه نوشتم، آنقدر نوشتم که حالا شدهاند یک کلکسیون وصیتنامه!یکبار خواستم همه را دور بیندازم، تنها برای یادگاری، نگهشان داشتم!تا یادم بیاید من از آن موقع، مشکل مرگ را برای خودم حل کرده بودهام، شاید در پیرانهسری کمتر از مرگ بترسم!بارها، همه وصیتنامههای قدیمیام را برای سرگرمی، خواندهام. در هیچکدام ننوشتهام، خواهرم حجابت را رعایت کن! از این اطاعت کنید، به آن ایمان بیاورید، اصلا دستوری به کسی ندادهام، فقط در همه از پدر و مادرم حلالیت خواستهام، از دوستانم خواستهام اگر حقی به گردنم دارند ببخشند. دلم نخواسته ذرهای برای کسی زحمتی درست کرده باشم.یکی دو سال پیش هم که دوباره وصیتنامه نوشتم تاکید کردم دخترانم باید به اندازه پسرم از اموالم حق داشته باشند، باز هم فقط خواستم مرا ببخشند، من پس از مرگ تنها چیزی که نیاز دارم آنکه کسی دلش از من نگرفته باشد، ظلمی نکرده باشم حلالیت بطلبم، یادم هست نوشتم از امروز منم و اعمالم، لطفاً هر کجا به خاکم سپردید بگذارید همانجا آرام باشم، هی نیایید بیدارم کنید!! آن روز منم و خدایم.و خدا نکند آهی پشت سرم باشد.و خدا نکند حق کسی را ضایع کرده باشم.هزار فاتحه هم بخوانید آن ظلم که پاک نمیشود...#عضویت_در_کانال_مهران_نیوز 👇👇👇🆔 @MehraanNews